loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : علي_قاضي_نظام

چشمهایش چشمهایش
1 روز

تمامِ اتفاقاتِ روى كره‌ى زمين،

دليل ميخواهد جانم...

از صبح كه چشمانت را باز ميكنى

تا شب كه روى هم ميگذاريِشان

بايد دليل داشته باشى...

باور كن بايد يك نفر باشد،

كه زندگى‌ات را به جريان بياندازد...

يك نفر كه حدفاصلِ مبدأ و مقصدهايت،

دلَش برايت هزار راه برود!

آنها كه يار ندارند

زندگى نميكنند،

روزمرگى ميكنند!


چشمهایش چشمهایش
17 روز

تا ميتوانيد غافلگيرش كنيد

درست در لحظه اى كه فكرش را هم نميكند!

مثلِ بارانِ وسطِ چله ى تابستان

ذوق كردنش را با دقت ببينيد

لبخندش را...

باور كنيد تمامِ اينها يك دنيا ارزش دارد!




loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

مشكلِ نسلِ ما

از حرف نزدن ها و تايپ كردن هاست!

از دلم برايت تنگ شده هايى كه فقط نوشته ميشوند!

از درد و دل هايى كه با چند صورتك سر و تهشان هم مى آيد!

از راحت حذف شدنِ آدمهايى كه،

انگار نه انگار تا همين ديروز برايشان ميمُرديم!

از تماسهايى كه

جايشان را داده اند به يك سرى صداى ضبط شده ى تكرارى

از دور هم جمع شدن هايى

كه سرمان را از گوشى بيرون نمى آوريم

از لذت هايى كه ديگر از غذا خوردنمان،

از بيرون رفتنمان نمى بريم

ما نسل به اشتراك گذاشتن شده ايم

به اشتراك گذاشتنِ خودمان

واحساسمان

و احساسمان

و احساسمان...


بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

ترس ت را زمين بگذار و

دستانت را در دستانم!

غرور را كنار بگذار و

شانه هايت را كنارِ شانه هايم!

حيفِ تقويم است،

يك پاييز ديگر را هم ورق بخورد و

هيچ تاريخى را به اسم خودمان ثبت نكرده باشيم!

باور كن

هوايش جان ميدهد براى دلبرى

براى دل بردن از يار

براى نفس كشيدن

براى قرارهاى از پيش تعيين نشده

اين روزها

به ما

به يك،حالِ خوبِ مشترك نياز دارد...

بيا!؛

مثلاً وقتى باد درز پنجره را پيدا كرده و

با منحوس ترين صداى دنيا توى گوشم ميپيچد،زنگ بزن

صداى تو پر كند تنهايى ام را!

فكرش را بكن؛

سالها بعد

و پاييز هايى كه برگ برگ پُر ميشود از دوست داشتنمان...

باور كن حتى پاييز هم پشتش به زمستان گرم است !

همه چيز جور است

برگ هايى كه قرار است صداى قدم هايمان را به رخ كوچه بكشند

نم باران و هواى بلاتكليف

ابرهاى مردد

و تو

و تو

و تو...

و من كه از دلتنگى پاييز ميترسم!




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
3 ماه

بيا واژه ها را عوض كنيم

"شبت بخير"

ديگر حلاوتِ قبل را ندارد

بيا آرزوى ديگرى كنيم براى هم

مثلاً بگوييم

"شبت بى فكر"...


چشمهایش چشمهایش
4 ماه

"شب"

آنجايش كسل كننده ميشود،

كه تمامىِ مسيرهاى منتهى به تو

مسدود ميباشد!


loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

بيا چند روزى جاهايمان را عوض كنيم!

تو عاشقم شو

و من

بيخيال ترين آدمِ دنيا...




loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

چقدر شيرين است

ديدنِ دو نفره هايتان

لابلاى اين شلوغ بازارِ رابطه ها!

در عصرى كه تعهد برايش تعريف نشده،

بمانيد براى هم...

لطفاً!

تا سالها بعد

وقتى براى فرزندتان قصه ى شب ميگوييد

داستانِ رسيدنتان را بشنود

نه بلاتكليفى

نه عشق هاى بى سر و ته!






چشمهایش چشمهایش
5 ماه

نترس

به زبان بياور

بنويس كه دلت برايم تنگ شده

اين همه سال

اين همه ماه

اين همه روز

من نوشتم و بى پاسخ ماند

قول ميدهم،همين كه به زبان بياورى

قبلِ از تمام شدنِ جمله ات،

پايينِ پنجره ى اتاقت ايستاده ام

باور كن تنهايىِ پنجشنبه ها،

عجيب سخت ميگذرد!


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

و سر دردهايى كه هر شب

جاىِ خالىِ بوسه ات را

بهانه ميكنند!






صفحات: 1 2 3 4