loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : علي_قاضي_نظام

چشمهایش چشمهایش
6 روز

مُرَدد بود
بينِ ماندن و رفتن
"اصرار" كردم به ماندن
رفتن را ترجيح داد
"اصرار"
رفتنى ميكند آدمها را


loading...
zahra zahra
2 ماه

ترس ت را زمين بگذار و
دستانت را در دستانم!
غرور را كنار بگذار و
شانه هايت را كنارِ شانه هايم!
حيفِ تقويم است،
يك پاييز ديگر را هم ورق بخورد و
هيچ تاريخى را به اسم خودمان ثبت نكرده باشيم!
باور كن
هوايش جان ميدهد براى دلبرى
براى دل بردن از يار
براى نفس كشيدن
براى قرارهاى از پيش تعيين نشده
اين روزها
به ما
به يك،حالِ خوبِ مشترك نياز دارد...
بيا!؛
مثلاً وقتى باد درز پنجره را پيدا كرده و
با منحوس ترين صداى دنيا توى گوشم ميپيچد،زنگ بزن
صداى تو پر كند تنهايى ام را!
فكرش را بكن؛
سالها بعد
و پاييز هايى كه برگ برگ پُر ميشود از دوست داشتنمان...
باور كن حتى پاييز هم پشتش به زمستان گرم است !
همه چيز جور است
برگ هايى كه قرار است صداى قدم هايمان را به رخ كوچه بكشند
نم باران و هواى بلاتكليف
ابرهاى مردد
و تو
و تو
و تو...
و من كه از دلتنگى پاييز ميترسم!
🌸
بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
3 ماه

منتظر ميمانم
تا عصايت شوم
سوىِ چشمانَت
ياداورِ قرصهايت
هم بازىِ نوه هايت
من جوانى ام را،
براى پيرى ات كنار گذاشتم...


چشمهایش چشمهایش
4 ماه

انعكاس نور خورشيد
اول صبح در چشمانت
خوشبختی ام را ترسيم ميكند!
چشم باز ميكنى؟!


loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

براى من هميشه به زبان آوردن
"دوستت دارم" سخت بوده...
حاضرم از دور كسى را دوست داشته باشم،
اما اينكه ندانم بعد از آنكه
باخبر شد از احساسم،
چه اتفاقى مى افتد،
عذابم ميدهد...
شده ماه ها با يك نفر از دور عاشقى كردم،
دوستش داشتم،
اما توان بيان كردنش را نداشتم هرگز...

loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

ديوارِ اتاقم
پُر شده از چوب خطهايي كه نبودنت را به رُخ ميكشد...


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

اين هوا چتر نميخواهد...
من را ميخواهد...
تو را ميخواهد...
خيابان وليعصر را ميخواهد...
قهوه هاي تلخِ كافه نادري را ميخواهد...
بوسه هاي هول هولكيِ پر از شرم را ميخواهد...


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

من امّا
جلوى دخترمان
روزى هزار بار قربان صدقه ات ميروم!
چشم و گوشش باز شود اتفاقاً...
بايد بفهمد
"مَرد"خواستنش را فرياد ميزند!


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

بال و پر دادنِ زياد،
به آدمها توهمِ پرواز ميدهد



loading...
چشمهایش چشمهایش
5 ماه

آخرِ شب هايمان
بيشتر به فيلمهاى هندى شبيه شده...
يك تنه،جلوى صدها فكر و خيال مى ايستيم
و همه شان را از پا در مى آوريم!