loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : علي_قاضي_نظام

چشمهایش چشمهایش
1 روز

واژه ى عجيبيست....

"لياقت" را ميگويم

گاهى من ندارم

گاهى تو ندارى

و گاهى ناياب ميشود لابلاىِ تمامِ آدمهاى شهر...

گاهى در اوجِ خوشى،

آنجا كه زمين و آسمان هم برايمان ميرقصند

آنجا كه ستاره ها به يُمنِ خوش بودنمان،

چشمك ميزنند

پشتِ پا ميزنيم به خوشبختى مان...

تمامِ تلاشمان را ميكنيم،

تا بى لياقتيمان را ثابت كنيم به زمين و زمان

كه ما ظرفيتمان همين است

كه ما يك عُمر ميدويم به سمتِ خوشبختى،

اما همين كه سراغمان آمد،

پشتمان را ميكنيم و محلش نميگذاريم

محلش نميگذاريم تا سالها بعد،

از لابلاى دفترِ خاطراتمان بيرون بياوريمش و

سطر سطر آن روزها را،

با يك اى كاش شروع ميكنيم

اى كاش عاقل بودم

اى كاش عاقل بودم

هميشه نداشتنِ لياقت،

سهمِ آدمهاى اطرافمان نيست،

گاهى خودمان،

ميشويم نالايق ترين آدمِ روى زمين...

همان جا كه خوشبختى برايمان دست تكان ميدهد و ما،

عينِ خيالمان نيست كه نيست...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
2 روز

بايد جاى من باشيد...

تا بفهميد "چشمهايش"،

براى يك عمر ديوانگى كافيست!






چشمهایش چشمهایش
3 روز

تو اما معشوقه اى مى خواهى

كه برايت پاييز را،شالِ گردن ببافد...

يا از آن هايى كه ناز كردنشان،

انصافاً آنقدر مرغوب است كه فقط بايد بخرى!

من اما واژه ها را زير و رو ميكنم تا چيزى براى گرم كردن دلت بنويسم

و تو كه مى دانم آنقدر بى حوصله هستى كه ميل خواندن ندارى !

و من هنوز،

وقتى دلت هيچ چيز و هيچ چيز و هيچ چيز نمى خواهد،

خوب بلدم

خودم را اميدوار كنم به مُرَدَّد شدنت!




چشمهایش چشمهایش
4 روز

عرضه ى دوست داشتن اگر نداريد

توانِ نگه داشتن اگر نداريد

خراب نكنيد احساسِ پاكِ آدمهايى كه بعد از شما

ميخواهند واقعاً عاشقى كنند

شما مى آييد

وعده اى ميدهيد

سرتان را مى اندازيد و مى رويد به ناكجا

آدمِ بعد از شما اما

بايد جان بكَنَد تا ثابت كند مثلِ شما و امثالِ شما نيست

عرضه ى دوست داشتن اگر نداريد،

خراب نكنيد همين اندك ريتمِ شيرينِ عاشقى را كه جريان دارد






چشمهایش چشمهایش
5 روز

امروز خودت را بردار

ببر يك گوشه ى دنج

به دور از شلوغى هاى روزِ تعطيل

با خودت حساب و كتاب كن

ببين هفته ات را با كدام آدمها گذراندى

كدامشان آيينه ى دِق ات بودند...

كدامشان سنگِ صبورت...

خلوت كن

خودت را از آدمهايى كه باعث ميشوند

جمعه ات كسل كننده شود،

خلوت كن!




چشمهایش چشمهایش
6 روز

تمامِ گنجشكانِ شهر،

منتظرِ باز شدنِ چشمانت هستند!

ميشود پروازشان را به تاخير نيندازى؟


loading...
چشمهایش چشمهایش
14 روز

يكى تو ميگويى

يكى او

يكى تو ميگويى

يكى او

و آنقدر اين داستان ادامه پيدا ميكند،

كه ديگر

نه تو ميگويى و

نه او!

و نيمى از روابط،

به همين سادگى عقيم ميشوند!

حلقه ى مفقوده ى نسلِ ما،

آرامش است

آرامشى كه گاهى خودمان نداريم،

اما از عالم و آدم انتظارش را داريم

مشكل غرورِ بيجاست

غرورى كه دقيقاً آنجا كه نبايد،

خرجش ميكنيم!

مشكل تنوع طلبى ست!

كه اگر اين نشد،فداى سرمان،

هستند امثالِ اينها و آنها كه جاىِ خالىِ هم را پر ميكنند!

نسلِ ما،

پر از حلقه هاى مفقوده اى است،

كه راستش را بخواهيد،

حوصله ى پيدا كردنش را نداريم!

خودمان را انداختيم داخلِ سراشيبىِ روابطى كه،

ميدانيم به دره ختم ميشود،

اما ترجيح ميدهيم از مسير لذت ببريم!


بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
22 روز

سطحِ توقعتان را نسبت به آدمهاى اطرافتان،

بچسبانيد كفِ زمين!

كنار بياييد با خودتان،كه آدمها همين اند؛

قرار نيست هميشه مطابقِ ميلِ تو رفتار كنند

يك روز با تو ميخندند و

فردايش به زمين خوردنِ تو!

بگرديد و آنهايى را كه كنارشان

خودِ واقعىِ تان هستيد پيدا كنيد!

آنهايى كه مجبور نيستيد كنارشان نقش بازى كنيد

كه مبادا فردا روزى برايتان حرف دربياورند...

لبخند بزنيد

به تمامِ آنهايى كه زندگيشان را گذاشته اند براى آزار دادنتان

باور كنيد هيچ چيز به اندازه ى لبخندِ شما،

معادلاتشان را بهم نميريزد!




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
1 ماه

از اول هر چه باشد تا آخر هم همان ميماند!

گاهى "تغيير" بى معنى ترين واژه ى دنياست

اكثرِ آدمهايى كه ميگويند عوض ميشوم نه تنها عوض نميشوند

بلكه همانى هم كه بودند را يادشان ميرود!

درست مثلِ لباسى كه فروشنده غالبمان كرده و

سالهاست قرار است در تنمان

"جا باز كند"،

اما هر روز بيشتر خفه مان ميكند!


چشمهایش چشمهایش
1 ماه

بايد بيخيال بود گاهى...

به زمين و زمان

به تنگ نظران

به آنها كه آمدند،

خاطره ساختند،

و رفتند...

به آنها كه همجنسشان را به جنس مخالف فروختند...

به آنها كه خودمان بوديم و خودشان نبودند...

به آنها كه نردبانشان شديم،

اما ديگر دستِ خودمان بهشان نرسيد!

بايد بيخيال بود گاهى!




صفحات: 1 2 3