loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : عراقی

چشمهایش چشمهایش
29 روز

بجز تو در همه گیتی دگر جانان نمی‌دانم...


loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

بیا که بی‌تو مرا برگ زندگانی نیست

بیا، که بی‌تو ندارم سر بقا ای دوست


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آن
یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست


loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

مرا جان آن زمان باشد،
که تو جانانِ من باشی...!


چشمهایش چشمهایش
7 ماه

رخسارِ خوشِ تو عاشقان را
خوش‌تر زِ هزار عیدِ نوروز...

loading...
چشمهایش چشمهایش
8 ماه

گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
من به جان آمدم، اینک تو چرا می‌نایی؟


چشمهایش چشمهایش
8 ماه

بگیر، ای یار، دست من، که در گردابی افتادم
که آن را هیچ پایانی نمی‌بینم نمی‌بینم


loading...
چشمهایش چشمهایش
9 ماه

مرا تو عمر عزیزی و رفته‌ای ز برم
چو خوش بود اگر، ای عمر رفته بازآیی