loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : عباس_معروفی

چشمهایش چشمهایش
13 روز

گفته بودی بلدی
حال مرا خوب کنی

حال ما خوب خراب است
به آن دست نزن...!!


چشمهایش چشمهایش
15 روز

باز ‎عاشقت شدم؛
داشتم آهنگی گوش می‌‌دادم
که شبیه موهای تو بود.


loading...
چشمهایش چشمهایش
1 ماه

چقدر انسان تنهاست
مثل پر کاه در هوای طوفانی...


چشمهایش چشمهایش
1 ماه

آدم
عاشق باشد و
نتواند به کسی بگوید
غم انگیز نیست ؟!


loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

دلم بهانه‌گیر شده زندگی می‌خواهد
عشق می‌خواهد سفر می‌خواهد
هوای تازه می‌خواهد
قشنگی می‌خواهد ،
نه هیچکدام از اینها را
نمی‌خواهد...
دلم را می‌خواهد...


loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

دیگر گمت نمی‌کنم!
دنیا پر از آدم‌هایی است
که همدیگر را گم گرده‌اند
ولی من دیگر گمت نمی‌کنم.



چشمهایش چشمهایش
5 ماه

باور کن همه دنیا فقط تویی
و برخی دوستان
بقیه هم تکراری‌اند..‌


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

تنهایی و غم غربت در جانش چنگ انداخت،
غربتی که در میان شهر آشنا
گریبانش را گرفته بود.
چقدر انسان تنهاست.
مثل پرِ کاه در هوای طوفانی..

چشمهایش چشمهایش
6 ماه

وقتی خدا می خواست تو را بسازد، چه حال خوشی داشت،
چه حوصله ای!
اين موها، اين چشم ها...
خودت می فهمی؟
من همه اين ها را دوست دارم


چشمهایش چشمهایش
6 ماه

می‌دانی از وقتی
دلبسته‌ات شده ام

همه‌جا بوی
پرتقال وُ بهشت می‌دهد!