loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : صابر_ابر

چشمهایش چشمهایش
12 روز

شايد دير شود !

به هر دليلِ ندانمی!

شايد، همين حالا كه يادش در تو می وزد ، دارد دير می‌شود...

از كجا معلوم، شايد قرارِ خدا به بردن آنهاييست كه زيادی دلواپسشان می‌شويم!

شايد خدا دارد نگرانی ها را كم می‌كند!

اما سهم ما چيست؟

شايد پرسيدن ها و ديدن ها و دوست داشتن ها، شايد ما بايد خيالِ خدا را راحت كنيم كه جايی برای نگرانی نيست...

ما اينجا حواسمان به هم هست!

تو سايه كن تا ما در آن نفسی تازه كنيم...

نميدانم شايد!

الهی نگران كسی نشوی، نشوم، نشويم!






چشمهایش چشمهایش
14 روز

وقتی دوريم،

همه‌چيز يه جور ديگست!

نميشه رفت تا دمِ درِ خونش،

ديدش و برگشت...

نميشه قرارِ صبحونه فردا رو گذاشت!

نميشه گفت: فردا ميايی بريم تا بازار؟!

نميشه رفت...

نميشه!

وقتی دوريم،

یه چيزای معمولی ديگه اونقدر رويايی ميشن كه يهو فكر میكنی وقتی نزديك بود خيلی خوب بود! معمولی نبود...

" دور نشين الهی از هم" ...






چشمهایش چشمهایش
19 روز

تنهاییِ همدیگر را بردارید!

مثلِ تکه نخِ مانده رویِ لباس!

همینقدر ساده emoji




loading...
چشمهایش چشمهایش
23 روز

خاطره ی خوبِ کسی شو...

حتی اگر قرار بر همیشه ماندن نیست،

آنی شو که وقتی در ذهنش آمدی،

چشمانش تو را لو بدهند...




loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

همه ما از اين آدم ها در زندگیمان داريم

آدمهايی كه الكی و تكراری حالتان را می پرسند

كه آخرِ تلفن آدرس فلان جا و تلفن فلان دوست را می گيرند و خلاصه دليل الو گفتنشان خودِ خودت نيستی هم هستند !

اما من عاشق آنهايی هستم كه شايد ماهی يكبار اسمشان روی موبايلت می افتد !

اما وقتی اسمش را روی صفحه تلفنت می بينی ، خيالت از زندگی جمع می شود

آنهايی كه عمقشان با تو معلوم است!

آنهايی كه قرار نيست بابتِ احوال نپرسيدن ها سوال پيچت كنند ، آنهايی كه وقتی بعداز هر چند وقت كه باشد وقتی می گويی الو اين را نمی شنوی :

نبايد يه حالی بپرسی !

آنها می گويند : گفتم حالت رو بپرسم




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

می‌گفت:

هر چيزی چند نفره‌اش خوب است!

دونفره، سه نفره، جمعی...

حتی آتيش هم يكنفره اش غمگين است، از دو تا به بعد بزمی!

راست می گفت...

زياد كه می‌شويم غممان

تقسيم می‌شود، كم می‌شود...

چنتا كه می‌شويم انگار يادمان می‌رود، حواسمان پرت می‌شود.

لازم است، چند وقت به چند وقت

يک چنتايی بازی لازم است.




چشمهایش چشمهایش
2 ماه

می گفت : همه چی رو نگو...

هر چی بگی ،بیرون میاد میره تو هوا تا یه روزی یه جا سبز شه!

چیزی که نمی دونی رو نگو

چیزی که نمی خوای بشه رو نگو

چیزی که خوش نیست رو نگو

چیزی که می‌شه بدبختی کسی رو نگو

حرف های خوب بزن، بزار بیان بیرون یه جا بشینن سبز بشن.

خوشبخت شیم!

نگو...

اونهایی رو بگو که رو هوا تو عکس‌ها میوفتن، حرف‌های خوب که با چشم معلوم نمیشن ولی تو عکس‌ها شبیه دونه‌های آفتاب‌ان که از لای لب‌های یکی سُر خورده...

راه می‌رم اسم تو رو می‌گم ، هر چی به تو وصل باشه تهش خوشبختیه




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
3 ماه

آدمهاي مهم بی دليل مهم نشده اند .

حتما كسانی را دوست داشته اند، كه بايد.

سفرهايی رفته اند، كه بايد.

دوستانی داشته اند كه بايد.

آدمهای مهم كسانی را در زندگی حذف كرده اند كه بايد.

كسانی را گم كرده اند كه بايد.

آدمهای مهم حرف هايی را نشنيده اند كه بايد.

آدمهای مهم، خيلی چيزها برايشان مهم نبوده است.

آدمهای مهم ترك های مهمی را انجام داده اند كه بايد.

آدمهای مهم، غمهای زيادی را چشيده اند، و حتما خوشحاليهای زيادی را.

آدمهای مهم همانقدر كه فراموش كرده اند، به ياد سپرده اند.

آدمهای مهم بی دليل مهم نشده اند




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
6 ماه

برو گشت هايت را بزن !

راه هايت را برو

دست هايت را بگير

برگردی

چای هم دم كشيده ...




loading...
چشمهایش چشمهایش
6 ماه

يادت نرود ما به هم احتياج داريم!

باور كن!

برای رسيدن ها و فرار كردن ها

براي ساخته شدن ها و ثبت كردن ها!

ما به هم احتياج داريم

وگرنه من و تو كی را دوست داشته باشيم؟

یا مثلا با كی حالمان خوب شود؟

من به تو فكر میكنم، به تو احتياج دارم..

وگرنه ديگر فكر هم نميكنم..

واقعيتش را بخواهی من به دليل اعتقاد دارم.

دليلِ من تويی! تو را نمي‌دانم!




صفحات: 1 2