loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : شمس_لنگرودی

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

بوی تو
بوی دست‌های خداست
که گل‌هايش را کاشته
به خانه‌ی خود می‌رود.
تو که با منی صبحانه‌ی من
ليوانی کهکشان شيری است
و تکه‌های تازه‌ی رعدوبرق
در بشقابم برق می‌زند.


loading...
چشمهایش چشمهایش
3 ماه

درانتظار توأم
در چنان هوایی بیا
که گریز از تو ممکن نباشد...


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

دلخوش نشسته‌ام
که شاید گذر کنی!
لعنت به شایدی که مهیا نمی‌شود...


loading...
چشمهایش چشمهایش
3 ماه

نوروز منی تو!
با جانِ نوخریده به دیدارت می‌دوم.

شکوفه های تواَم من!
به شور میوه شدن
در هوای تو پر می کشم ...


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

حیف نیست
بهار
از سر اتفاق بغلتد در دستم
آن‌وقت تو نباشی..؟!


رضا نعمتی رضا نعمتی
4 ماه

دلم به بوی تو آغشته است
سپیده دمان
کلمات سرگردان برمی خیزند و
خواب آلوده دهان مرا می‌جویند
تا از تو سخن بگویم
کجای جهان رفته‌ای
نشان قدم هایت
چون دان پرندگان
همه سویی ریخته است
باز نمی‌گردی، می‌دانم
و شعر
چون گنجشک بخارآلودی
بر بام زمستانی
به پاره یخی
بدل خواهد شد.

چشمهایش چشمهایش
5 ماه

دلخوش نشسته‌ام
که شاید گذر کنی!
لعنت به شایدی که مهیا نمی‌شود...


رضا نعمتی رضا نعمتی
6 ماه

- ترانه ها

loading...
رضا نعمتی رضا نعمتی
6 ماه

آدم‌ها
جهنم دست‌ساز خویش‌اند
بیا در آتش هم بگریزیم.
کاش دست ات را می‌گرفتم
از پله تاریخ پایین می‌دویدیم
به ابتدای زمین می‌رسیدیم
آنجا که در گِل آدمی
گل رازقی می‌رویید
کاش نبض‌ات را می‌گرفتم و منتشر می‌کردم
تا دنیا به حال طبیعی‌اش برگردد.
آدم‌ها جهنم دست‌ساز خویش‌اند.
باید بروم نامم را
در ردیف عقاب‌ها، ببرها، و شب‌پره‌ها بنویسم
در آلبوم قدیمی سارها مسکن کنم
آدم‌ها
جز در کنار تو، هیچ تصویری ندارند.

loading...
چشمهایش چشمهایش
7 ماه

دلم می‌ خواهد چنان بنوشمت که در استخوانم حل شوی ..