loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : شمس_لنگرودی

چشمهایش چشمهایش
4 روز

دلم

به بوی‌ِ تو آغشته است...






loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

صبور مثل درختی که در آتش می‌سوزد و‌ توان گریختن ندارد، حیرت‌زده چون گوزنی که شاخ‌های بلند در شاخه گرفتارش کرده‌اند...

این روزها این چنینیم..




loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

دست هاي تو،

انگار پرچم هاي صلح اند

بر خرابه روزهاي من...




loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

به حرمت نان و نمکى که با هم خوردیم

نان را تو ببر

که راهت بلند است

و طاقتت کوتاه !

نمک را بگذار برای من !

می خواهم

این زخم

تا همیشه تازه بماند !






چشمهایش چشمهایش
3 ماه

برای آنچه که

دوستش‌ داری،

از جان باید بگذری،

بعد می‌ماند زندگی

و آنچه که

دوستش داشتی...!






loading...
چشمهایش چشمهایش
3 ماه

سیرم از این جهان

اشتهای تو دارم ♥




loading...
چشمهایش چشمهایش
8 ماه

دست هایِ تو
تصمیمم بود
باید می گرفتم
و دور می شدم...


چشمهایش چشمهایش
9 ماه

دست‌های تو تصمیمم بود
باید
می‌گرفتم و دور می‌شدم…


چشمهایش چشمهایش
12 ماه

بوی تو
بوی دست‌های خداست
که گل‌هايش را کاشته
به خانه‌ی خود می‌رود.
تو که با منی صبحانه‌ی من
ليوانی کهکشان شيری است
و تکه‌های تازه‌ی رعدوبرق
در بشقابم برق می‌زند.


loading...
چشمهایش چشمهایش
1 سال

درانتظار توأم
در چنان هوایی بیا
که گریز از تو ممکن نباشد...


صفحات: 1 2