loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : شفیعی_کدکنی

چشمهایش چشمهایش
13 روز

.



جايی كه تو باشی خبر از خويشتنم نيست...







‌‌‌

loading...
چشمهایش چشمهایش
6 ماه

گيريم
خنجر حرف تو
بر پهلوی باورها نشست؛
نوشدارويي...
شرابي...
شيوني...
شعري به كارش می‌كنيم؛
دل كه چركين شد ،
چكارش می‌كنيم...؟


چشمهایش چشمهایش
8 ماه

برگرد ای بهار
که در باغ‌های شهر
جای سرود شادی و بانگ ترانه نیست
جز عقده‌های بسته‌ یک رنج دیرپای
بر شاخه‌های خشک درختان
جوانه نیست


چشمهایش چشمهایش
8 ماه

از سرِ شاخِ این برهنه چنار
مرغکی با ترنمی بیدار
می‌زند نغمه،
نیست معلومم؛
آخرین شِکوِه‌ از زمستان است
یا نخستین ترانه های بهار؟!...


loading...
چشمهایش چشمهایش
11 ماه

چون صاعقه، درکوزه ی بی صبری ام امروز
از صبح که برخاسته ام، ابری ام امروز...