loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : سهراب_سپهری

چشمهایش چشمهایش
5 روز

باران
اضلاع فراغت را می‌شست
من با شن‌های
مرطوب عزیمت بازی می‌کردم...


چشمهایش چشمهایش
17 روز

و من چه بیهوده
مکان را می‌کاوم ...


چشمهایش چشمهایش
1 ماه

من برای زندگی
خودم را اندازه گرفته‌ام
یک پنجره و نیم‌ طول خوشی‌های من است...


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

‌مینشينم لبِ حوض
گردشِ ماهی ها
روشنی،
من،
گُل،
آب،
چه دَرونم تَنهاست...
‌‌


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

زندگی را جور دیگر نمی‌خواهم
چنان سرشار است که
دیوانه‌ام می‌کند
دست به پیرایشِ جهان نزنیم !...


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

زندگی ،
تر شدن پی در پی
زندگی ،
آب‌تنی کردن
در حوضچهٔ «اکنون» است
رخت‌ها را بکَنیم
آب در یک قدمی است...

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

باد! چیزی گفت
و زمان‌ها بر کاجِ حیاط
همواره وزید و وزید
اینهم گلِ اندیشه
آنهم بتِ دوست ...


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

كجاست جاى رسيدن و پهن كردن يك فرش و بى خيال نشستن ..؟!


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

به چه می انديشی ؟ نگرانی بيجاست
عشق اينجا و‎ ‎خدا هم اينجاست ...


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

نفسم میگیرد

در‌ هوایی که
نفس های تو نیست...


صفحات: 1 2