loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : سلمان_ساوجی

چشمهایش چشمهایش
13 روز

صنما مُرده ی آنم که تو جانم باشی...
.

loading...
چشمهایش چشمهایش
1 ماه

می‌رود
عمرِ عزیزم
نه به دلخواه چرا؟!


loading...
چشمهایش چشمهایش
1 ماه

هر کسی می‌کند از یار مرادی حاصل
حاصل من غم یارست و خوشا حاصل من!


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

جفای دشمن
و جور رقیب
و طعنه‌ی خلق

خوش است بر دل
اگر دوست را
وفا باشد...


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

عهدها کردی که آخر هیچ بنیادی نداشت
روز اول کار بر بنیاد می‌بایست کرد


loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

جان برون کرده‌ام از دل همگی داده به تو
جای دل تا تو بجای دل و جانم باشی


loading...
چشمهایش چشمهایش
3 ماه

جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی
بی عزیزان نیست عمر نازنین را لذتی


loading...
چشمهایش چشمهایش
6 ماه

بوی عشرت در بهار،
از لاله می‌آید که اوست

در دلش، سودای عشق و
در سرش جام شراب


چشمهایش چشمهایش
7 ماه

صنما مُرده ی آنم که تو جانم باشی....


چشمهایش چشمهایش
8 ماه

من گرفتم که ز عشق تو حکایت نکنم
چه کنم کز در و دیوار فغان می‌آید؟


loading...
صفحات: 1 2