loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : سعدی

چشمهایش چشمهایش
1 روز

تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی
که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت


چشمهایش چشمهایش
5 روز

سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابى
چه خيال ها گذر كرد و گذر نكرد خوابى


چشمهایش چشمهایش
10 روز

صبر از تو
خلافِ مُمکنات است.


چشمهایش چشمهایش
12 روز

دیده باشی تشنه مستعجل به آب؟
جان به جانان هم چنان مستعجل است.


چشمهایش چشمهایش
15 روز

گر همه دشمنی کنی از همه دوستان بهی


چشمهایش چشمهایش
16 روز

گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید


آسمان آبی آسمان آبی
18 روز

نه مرا طاقت غربت
نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری
که جز این چاره ندانم



چشمهایش چشمهایش
19 روز

چه مرا به از گدایی
چه تو پادشاه دارم....!!!


چشمهایش چشمهایش
22 روز

من از مهری که دارم برنگردم
تو را گر خاطر مهرست و گر کین


loading...
چشمهایش چشمهایش
28 روز

‏به چ کار آیدت آن دل ک به جانان نسپاری...!؟


صفحات: 1 2