loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : زهرا_میرزایی_صحرا

چشمهایش چشمهایش
1 ماه

پشتِ این پنجره‌ها نم‌نمِ باران زیباست

دل سپردن به تو با این همه خواهان زیباست



چشمِ ابری‌ شده‌ام صبر نمی‌داند چیست!

با تو اما برسد عشق، به پایان زیباست..




چشمهایش چشمهایش
2 ماه

از هرچه بگذریم سخنِ چشم خوشتر است

سعدی نمی‌دانی نگاهش چه محشر است!



تو در میانِ جمع و دلت پیشِ دلبری

من در کنار اویم و او پیشِ دیگری..




چشمهایش چشمهایش
2 ماه

کوچه‌ی خاکی باش

که با هر نمِ باران

بوی ناب سادگیت

پُر کند مشامِ هر عابری را...




چشمهایش چشمهایش
2 ماه

گاه آنکه دوستش داری، می‌رود

می‌رود که تا همیشه بماند!

که اگر می‌ماند، نمی‌ماند..




چشمهایش چشمهایش
2 ماه

جز صبر چه کاری ز منِ خسته برآید؟

یک شب به تمنای تو جانم به‌ لب آید...




چشمهایش چشمهایش
3 ماه

اینجا هیچ نیست جز هوای تو
ای آنچه دارم و ندارم فدای تو

با رفتنت ستانده‌ای جان ز شعر من
خونِ تمام غزل‌هایم به پای تو...



چشمهایش چشمهایش
3 ماه

در آینه‌ی شکسته‌ی تو
تکرار شدن چه بی‌ثمر بود

من تکه به تکه رخ نمودم
چشمانِ تو باز بی‌خبر بود