loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : رامين_وهاب

چشمهایش چشمهایش
7 روز

پاييز فصل عاشقيست

رخ رنگ پريده طبيعت ،

شاخه خشك درختان

و رقص سقوط برگ ها

چيزي شبيه خودكشيست

براي رهايي از دردي بي درمان

وچه دردي بي درمان تر از عاشقي

پاييز فصل درد هاي بي درمان است


loading...
چشمهایش چشمهایش
27 روز

دوست داشتنت

همانند برگ گليست در زير باران

زيبا ، لطيف و جان افزا


loading...
چشمهایش چشمهایش
1 ماه

شنبه ها بوي شروع ميدهند

و هميشه ياد اور شروع كار و درس بوده اند

اما بايد يكي از اين شنبه هارامتفاوت شروع كرد

بايد الارم گوشيت را قطع كني

و كمي بيشتر بخوابي

با حالي خوب بيدارشوي

صبحانه مفصلت را نوش جان كني

و حسابي به سر وضعت برسي

دوربين عكاسيت را برداري

و به پس كوچه هاي رنگي

شهر سفر كني و لحظاتي

فارغ از همه چيز در زير ساباطي

بنشيني و عكسي بگيري

تا هميشه يادت بماندشنبه ها هم

ميتوانند زيبا باشند


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

شنبه ها بوي شروع ميدهند

و هميشه ياد اور شروع كار و درس بوده اند

اما بايد يكي از اين شنبه هارامتفاوت شروع كرد

بايد الارم گوشيت را قطع كني

و كمي بيشتر بخوابي

با حالي خوب بيدارشوي

صبحانه مفصلت را نوش جان كني

و حسابي به سر وضعت برسي

دوربين عكاسيت را برداري

و به پس كوچه هاي رنگي

شهر سفر كني و لحظاتي

فارغ از همه چيز در زير ساباطي

بنشيني و عكسي بگيري

تا هميشه يادت بماندشنبه ها هم

ميتوانند زيبا باشند


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

دختر زيباترين مثال قابل تجسم

از يك فرشته است

بخواهم ساده حرف بزنم

دخترارزشمندترين مخلوق خداوند است

گواه آن ما مردها هستيم

ما مردها هم مثل تمام موجودات زنده

موجوداتي كمال طلبيم

هرچه داشته باشيم بيشترش را ميخاهيم

ميخاهد پول باشد يا قدرت ويا هرچيز ارزشمند ديگر

اما فقط در يك جا خواسته ما مردها به خط پايان ميرسد

آن هم بر سر يك دختراست

همان دختري كه عشق صدايش ميكنيم




چشمهایش چشمهایش
2 ماه

نوشتن بهانه اي ميخاهد

مثل تو

تو كه باشي من ساعت ها

براي افسونگري چشم هايت

حرف نگفته دارم


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

پاييز فصل عاشقيست

رخ رنگ پريده طبيعت ،

شاخه خشك درختان

و رقص سقوط برگ ها

چيزي شبيه خودكشيست

براي رهايي از دردي بي درمان

وچه دردي بي درمان تر از عاشقي

پاييز فصل درد هاي بي درمان است






چشمهایش چشمهایش
4 ماه

دستش را كه گرفتم

تازه فهميدم تحقق رويا

چقدر شيرين است


چشمهایش چشمهایش
4 ماه

كربلا دارد هواي عاشقي

كربلا يعني خلوص و بندگي



كربلا قصه اي پر غصه است

كربلا عشق بازي با دل افسرده است



كربلا يعني، غروري بي شكست

كربلا يعني ،بال سفيدي جاي دست



كربلا دارد دلي پر درد و آه

كربلا تا قيامت شرمسار از روي ماه



كربلا اي تربت پاكت دوا

كربلا اي شاهد روز جزا



من بگفتم چند خطي از برايت ،در روز عزا

تا شود سبطِ نبي بر من شفيع، در روز جزا



مانده ايم امسال به دور از بارگاه و هيئت اش

مانده ايم خانه و انلاين ميشود جاري اشك چَشم






بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
6 ماه

بخنديدي شدم عاشق
برفتي و شدم مجنون
در اين دنياي وانفسا
ازآن پس كه تويي ليلا
جنون هم عالمي دارد




صفحات: 1 2