loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : حمید_مصدق

چشمهایش چشمهایش
1 ماه

این عشق ماندنی

این شعر بودنی

این لحظه های با تو نشستن

سرودنی ست.♥️




loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

به خود

پناهم ده

که در پناه تو

آواز رازها جاری ست




loading...
چشمهایش چشمهایش
6 ماه

در

امتداد هر شب،

من هستم

و تمامت تنهایی،

با خویشتن نشستن،

در خویشتن شکستن




چشمهایش چشمهایش
8 ماه

عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام...


چشمهایش چشمهایش
12 ماه

من گمان می کردم
دوستی
همچون سروی سبز
چار‌فصلش همه آراستگی ست

من چه میدانستم
دل ِهر کس
دل نیست!


چشمهایش چشمهایش
1 سال

در تـو هـزار مزرعـه ی ،
خشـخاش تازه است
آدم به "چشم های تو"
معتاد می شود...


چشمهایش چشمهایش
1 سال

شيشه‌ی
پنجره را
باران شست؛
از دل من اما چه كسی‌‌
نقش تو را خواهد شست...


loading...
چشمهایش چشمهایش
1 سال

در تـو هـزار مزرعـه ی ،
خشـخاش تازه است
آدم به "چشم های تو"
معتاد می شود...


چشمهایش چشمهایش
1 سال

هوس باغ و بهارانم نیست؛
ای بِهین باغ و بهارانم تو!


چشمهایش چشمهایش
1 سال

اما "من و تو"
دور از هم مى پوسيم
غمم از وحشتِ پوسيدن نيست
غمم از زيستن بى تو در اين لحظه‌ى پُردلهره است !


صفحات: 1 2