loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : حسین_منزوی

چشمهایش چشمهایش
12 ساعت

مَرا به گَردشِ صَد قِصّه

مـی‌­بَــرَد چَـشـمَـت....






loading...
چشمهایش چشمهایش
20 روز

عشق را همواره

با دیوانگی پیوندهاست...




loading...
چشمهایش چشمهایش
25 روز

ﻫﻨﻮز اﮔﺮ ﺗﻮ ﺑﯿﺎﯾﯽ

دوﺑﺎرﻩ می‌شوم آغاز...




loading...
چشمهایش چشمهایش
1 ماه

میخواهم

از این پس

تمام ِ ماجرا باشی ...




loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه



اگر هنوز من آوازِ آخرینِ توام،

بخوان مرا و مخوان جز مرا

که می میرم...




loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

دیگر به بخشی از تو قانع نیستم

آری

با هرچه داری

دوست میدارم مرا باشی

یک فصل از یک قصه ؟

نه این را نمیخواهم

میخواهم از این پس

تمام ماجرا باشی ...




loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

هوای خواب ندارد

دلی که کرده هَوایت...




چشمهایش چشمهایش
5 ماه

تو بیا ...
مست در آغوش من و
دل خوش دار ؛
مستیَت با بغلت
هر دو گناهش با من ...
.

چشمهایش چشمهایش
6 ماه

تو
جانِ

خالصی


چشمهایش چشمهایش
6 ماه

چون پرسم از پناهی ، پشتی و تکیه‌گاهی
آغوش مهربانت ، از هر جواب خوش‌تر


صفحات: 1 2 3 4