loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : حافظ

چشمهایش چشمهایش
20 روز

‏دوش در حلقهٔ ما قصهٔ گیسوی تو بود



تا دلِ شب، سخن از سلسهٔ موی تو بود




چشمهایش چشمهایش
21 روز

ای عشق چه دردی تو که درمانت نیست

ای جان به چه زنده ای که

جانانت نیست..




چشمهایش چشمهایش
3 ماه

شاه‌نشین چشم من تکیه‌گه خیال توست
جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو




چشمهایش چشمهایش
3 ماه

میان عاشق و معشوق
فرق بسیار است
چون یار ناز نماید
شما نیاز کنید...


loading...
چشمهایش چشمهایش
3 ماه

سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و این آمد...


loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک
لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست


loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

بسته ام در خم گیسوی تو
امید دراز


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

گفتم خوشا هوایی
کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی
کز کوی دلبر آید...


loading...
چشمهایش چشمهایش
6 ماه

چون غم و شادیِ
جهان در گذر است
بهتر آن است که من
خاطرِ خود خوش دارم


loading...
چشمهایش چشمهایش
6 ماه

روز اول که سرِ زلفِ تو دیدمـ گفتم
که پریشانیِ این سلسله را آخر نیست


صفحات: 1 2 3 4