loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : اوحدی

چشمهایش چشمهایش
1 ماه

به تن ز پیش تو دورم، ولی دلم بر تست
نگاه دار دلم را، که سوختی جگرم


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

غیر از سخن وصل تو باید که نگوید
قاصد که به پیش من مهجور فرستی


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

بر تن شنیده‌ای چه رسید از فراق جان؟
از درد دوری تو دلم را همان رسید


چشمهایش چشمهایش
6 ماه

گفتم: مگر به پایان آید شب فراقش
در شهر عاشقان خود پایان نبود شب را


loading...
چشمهایش چشمهایش
7 ماه

بی تو تاریک نشستم

تو چراغ که شدی...؟


چشمهایش چشمهایش
8 ماه

به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد
که: دوست بر دل ما جور تا چه غایت کرد؟


loading...
چشمهایش چشمهایش
9 ماه

کردم اندیشهٔ خود: مصلحت آنست که من
بر کنم دل ز تو، ورنه بکنی بنیادم


چشمهایش چشمهایش
9 ماه

ای خوش آن بوسه که
بر دست و عنان تو بود..