loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : احمد_شاملو

چشمهایش چشمهایش
18 روز

و دایره‌ی حضورت

جهان را در آغوش می‌گیرد...




چشمهایش چشمهایش
24 روز

چشمانت راز آتش است

و عشقت پیروزی آدمى است

هنگامی‌که

به جنگ تقدیر می‌شتابد،

و آغوشت

اندک جایی برای زیستن

اندک جایی برای مُردن...




چشمهایش چشمهایش
2 ماه

با همه بوده است
عجب هرزه ایست این تنهایی...



چشمهایش چشمهایش
2 ماه

مگر نگفتی هر چه به تو بگويم كه دوستت دارم، باز هم ميخواهی كه تكرار كنم؟ پس برايت می‌نويسم، اينجوری بهتر است. اين حرف‌ها را ميخوانى و باز هم ميخوانى و اگر دلت خواست، باز هم ميخوانى.
حرف‌هاى من با تو تمامی ندارد. منتها، چيزی به يادم آمد كه ناچارم می‌كند، اين‌ها را همين‌جا درز بگيرم و ديگر بيش از اين برايت ننويسم. ميدانى چيست؟ يادم آمد آن جمله‌يی را كه دوست دارى من هميشه برايت تكرار كنم، تو حتی يك بار هم به‌من نگفته‌ای! باشد طلب من!


📕 مثل خون در رگ‌های من

چشمهایش چشمهایش
3 ماه

مرگم باد ...!
اگر لحظه‌ای کوتاه بیایم از تکرار این پیش پا افتاده‌ترین حرف که " دوستت دارم " !
دوستت دارم ... به نجابت باران قسم !


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

‏بيا در لابلای ورقه های اين كتاب همديگر را ببوسيم.
نگران آبرو هم نباش.
اينجا هيچ كس كتاب نميخواند...


loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

آری
در مرگ‌آورترین لحظه‌ی انتظار
زندگی را در رؤیاهای خویش دنبال می‌گیرم.
در رؤیاها و
در امیدهایم!


چشمهایش چشمهایش
4 ماه

بی آرزو،
چه می‌کنی اِی دوست...؟


loading...
چشمهایش چشمهایش
5 ماه

خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مُردن به رهایی...
آه، این پرنده در این قفسِ تنگ نمی‌خواند


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

شهرِ من
رقص کوچه هایش را باز می یابد
هیچ کجا،هیچ زمان
فریاد زندگی بی جواب نمانده است


صفحات: 1 2 3 4 5