loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : احمد_شاملو

چشمهایش چشمهایش
2 روز

‏ماه می‌گذرد

‏در انتهای مدارِ سردش.

‏ما مانده‌ایم و

‏روز

‏نمی‌آید.



‏#احمد_شاملو

loading...
چشمهایش چشمهایش
16 روز

‌چون جان،

تو را به سینه میفشارم تنگ...




loading...
چشمهایش چشمهایش
1 ماه

و

من

همه ی "جهان" را

در پیراهن گرم تو خلاصه می کنم. . .






چشمهایش چشمهایش
2 ماه

من

با نخستین نگاهِ تو

آغاز شدم...




loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

و دایره‌ی حضورت

جهان را در آغوش می‌گیرد...




چشمهایش چشمهایش
4 ماه

چشمانت راز آتش است

و عشقت پیروزی آدمى است

هنگامی‌که

به جنگ تقدیر می‌شتابد،

و آغوشت

اندک جایی برای زیستن

اندک جایی برای مُردن...




چشمهایش چشمهایش
5 ماه

با همه بوده است
عجب هرزه ایست این تنهایی...



چشمهایش چشمهایش
5 ماه

مگر نگفتی هر چه به تو بگويم كه دوستت دارم، باز هم ميخواهی كه تكرار كنم؟ پس برايت می‌نويسم، اينجوری بهتر است. اين حرف‌ها را ميخوانى و باز هم ميخوانى و اگر دلت خواست، باز هم ميخوانى.
حرف‌هاى من با تو تمامی ندارد. منتها، چيزی به يادم آمد كه ناچارم می‌كند، اين‌ها را همين‌جا درز بگيرم و ديگر بيش از اين برايت ننويسم. ميدانى چيست؟ يادم آمد آن جمله‌يی را كه دوست دارى من هميشه برايت تكرار كنم، تو حتی يك بار هم به‌من نگفته‌ای! باشد طلب من!


📕 مثل خون در رگ‌های من

چشمهایش چشمهایش
6 ماه

مرگم باد ...!
اگر لحظه‌ای کوتاه بیایم از تکرار این پیش پا افتاده‌ترین حرف که " دوستت دارم " !
دوستت دارم ... به نجابت باران قسم !


چشمهایش چشمهایش
6 ماه

‏بيا در لابلای ورقه های اين كتاب همديگر را ببوسيم.
نگران آبرو هم نباش.
اينجا هيچ كس كتاب نميخواند...


loading...
صفحات: 1 2 3 4 5