loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : احمد_شاملو

چشمهایش چشمهایش
2 روز

مگر نگفتی هر چه به تو بگويم كه دوستت دارم، باز هم ميخواهی كه تكرار كنم؟ پس برايت می‌نويسم، اينجوری بهتر است. اين حرف‌ها را ميخوانى و باز هم ميخوانى و اگر دلت خواست، باز هم ميخوانى.
حرف‌هاى من با تو تمامی ندارد. منتها، چيزی به يادم آمد كه ناچارم می‌كند، اين‌ها را همين‌جا درز بگيرم و ديگر بيش از اين برايت ننويسم. ميدانى چيست؟ يادم آمد آن جمله‌يی را كه دوست دارى من هميشه برايت تكرار كنم، تو حتی يك بار هم به‌من نگفته‌ای! باشد طلب من!


📕 مثل خون در رگ‌های من

چشمهایش چشمهایش
13 روز

مرگم باد ...!
اگر لحظه‌ای کوتاه بیایم از تکرار این پیش پا افتاده‌ترین حرف که " دوستت دارم " !
دوستت دارم ... به نجابت باران قسم !


چشمهایش چشمهایش
19 روز

‏بيا در لابلای ورقه های اين كتاب همديگر را ببوسيم.
نگران آبرو هم نباش.
اينجا هيچ كس كتاب نميخواند...


loading...
چشمهایش چشمهایش
1 ماه

آری
در مرگ‌آورترین لحظه‌ی انتظار
زندگی را در رؤیاهای خویش دنبال می‌گیرم.
در رؤیاها و
در امیدهایم!


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

بی آرزو،
چه می‌کنی اِی دوست...؟


loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مُردن به رهایی...
آه، این پرنده در این قفسِ تنگ نمی‌خواند


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

شهرِ من
رقص کوچه هایش را باز می یابد
هیچ کجا،هیچ زمان
فریاد زندگی بی جواب نمانده است


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

شهرِ من
رقص کوچه هایش را باز می یابد
هیچ کجا،هیچ زمان
فریاد زندگی بی جواب نمانده است


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

خشمِ کوچه در مُشتِ توست
در لبانِ تو ، شعرِ روشن صیقل می‌خورد
من تو را دوست می‌دارم
و شب از ظلمتِ خود وحشت می‌کند


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار
نازِ انگشتای بارونِ تو باغم می‌کنه
میونِ جنگلا تاقم می‌کنه


صفحات: 1 2 3 4 5