loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : احمد_شاملو

چشمهایش چشمهایش
23 روز


شب تار
شب بیدار
شب سرشار است.
زیباتر شبی برای مُردن.
آسمان را بگو از الماسِ ستاره‌گان‌اش خنجری به من دهد.


چشمهایش چشمهایش
26 روز

بی نجوای انگشتانت
جهان از هر سلامی خالیست


چشمهایش چشمهایش
28 روز

چه بی تابانه تو را طلب می کنم !
بر پُشتِ سمندی
گوئی
نو زین
که قرارش نیست ....


چشمهایش چشمهایش
1 ماه

به پرواز شک کرده بودم
به هنگامی که شانه هایم
از توان سنگین بال خمیده بود