loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : هوشنگ_ابتهاج

رضا نعمتی رضا نعمتی
4 ماه

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست
این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست
تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما
آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست
امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
4 ماه

خودم را بی تو دلخوش می‌کنم جانا به هر نوعی


چشمهایش چشمهایش
4 ماه

در گلو می شکند
ناله ام از رِقت دل؛
قصه ها هست ولی
طاقت ابرازم نیست...


چشمهایش چشمهایش
4 ماه

اما درین زمانه که
درمانده هر کسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق
و حکایت مجال نیست...


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

در دل بینوای من
عشق تو چنگ می زند ...


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

دلی که در دو جهان
جز تو هیچ یارش نیست
گرش تو یار نباشی
جهان به کارش نیست...


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

ساز هم ،
با نفس گرم تو آوازی داشت
بی تو دیگر
سر ساز و دل آوازم نیست


آسمان آبی آسمان آبی
11 ماه

آرامِ دل :
چه
کنم
با
غم
خویش
گه گهی بغض دلم میترکد
دل تنگم زعطش میسوزد

شانه ای
میخواهم
که گذارم سر خود بر رویش

و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم ولی
افسوس
که
نیست


صفحات: 1 2