loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : نرگس_صرافیان_طوفان

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

این حال‌ و‌ هوای پاییزی، جان میدهد برای قدم زدن‌های طولانی، جان میدهد که فارغ از تمام غصه‌های روزگار، خودت را برداری و به دست‌های مهربان خیابان بسپاری و فراموش کنی تمام دغدغه‌های بی‌ثمری که فقط آرامشت را میگیرند...

باید قدم زد، باید فراموش کرد، باید برای ساعاتی هم که شده بی خیال بود...




چشمهایش چشمهایش
2 ماه

خشونت علیه زنان؛ همین اجبار هاست، همین حق انتخاب ندادن ها، همین کم حساب کردن ها، همین ندیدن ها، همین محدود کردن ها!

این که زنی جسارت انتخاب تصویر پروفایلش را نداشته باشد، این که پوشش اش را ، شغلش را و تفریحش را ... دیگران انتخاب کنند، این که ضعیفه خطابش کنند !

حتی همین که زنی در گوشه ای از این زمین گوشواره های دلبرانه اش را به گوش کرده، لب هایش را پر رنگ می کند ، لاک می زند و مردِ زندگی اش او را و احساس و ظرافت زنانه اش را نادیده می گیرد، نهایت خشونت علیه یک زن است .

وقتی زنی به اقتضای تفکر قالب جامعه، تشویق به تغییر اندام یا چهره اش می شود و تمامیت خودش را دستکاری می کند تا جامعه و دیگران را راضی نگه دارد ، تا به روز باشد، تا مقبول و بی نقص باشد ؛ تن زنانگی چند هزار ساله ی زمین ، در گور می‌لرزد .

هر لحظه جنایتی علیه زنان درحال وقوع است

خودمان را به نفهمیدن نزنیم،

خشونت؛ از هیچ کداممان بعید نیست !







25 نوامبر ، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

خدایا، جوری آفریدی‌‌ که ساده دلخوش شویم، پس دلخوشی‌های ساده هم بفرست.

بسنده می‌کنیم به نور، به ماه، به گیاه،

بسنده می‌کنیم به عبور، به جاده، به راه،

بسنده می‌کنیم به رفیق،

خدایا، برای دل‌های تنهامان رفیق می‌شوی؟!

که با جاده و با ماه و آفتاب، سخن از عشق و اندوه نتْوان گفت،

و از فراموشی و لبخند، نتوان شنفت،

بسنده می‌کنیم به نور گستاخی که هر صبح با دیوارهای فسرده‌ی اتاق، هم‌آغوش است،

بسنده‌ می‌کنیم به زندگی که با ناملایمتی‌ها دست به گریبان و جهانی از جسارتش برای ادامه، مدهوش است.

تو برای ما کافی هستی و ما بسنده می‌کنیم به تو،

"یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ"...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

خودت را رها کن، ذهنت را، روانت را، خاطراتت را...

خالی کن خودت را از فکر روزهای آسان یا سختی که پیش رو داری، چالش‌های جدیدی که با آن‌ها مواجهی، آزمون‌های ساده یا پیچیده‌ای که داری و تمام نگرانی‌های ریز و درشتی که در صندوقچه‌ی افکارت تلنبار کرده‌ای. رها باش از دغدغه‌ی اتفاقات تلخی که هنوز نیفتاده‌اند و به احتمال زیاد، هرگز هم نخواهند افتاد.

بالآخره روزهای سخت هم می‌گذرند، چالش‌ها را پشت سر می‌گذاری، آزمون‌ها به نتیجه‌های متوسط یا مطلوب می‌رسند و فقط این نگرانی‌های تو هستند که بی‌ثمر، یقه‌ی آرامشت را چسبیده‌اند و به لحظاتت برچسب تلخ بیقراری می‌زنند.

رها باش... همینطور که با ‌طمأنینه و آرامش، تلاشت را برای رسیدن به بهترین نتایج می‌کنی و برای مشکلاتت دنبال راه حل می‌گردی، فراموش نکن که بالآخره تمام می‌شود و تو باید آرام و صبور باشی. نگرانی و اضطراب، نه تنها همه چیز را بدتر می‌کند که تو را هم آشفته‌تر و شکسته‌تر و غمگین‌تر...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

《قوی باش》



من به تو می‌گویم که قوی باشی و می‌دانم که گاهی کلمات، واقعا معجزه می‌کنند.

من روزهای سخت زیادی دیده‌ام، رنج‌های زیادی کشیده‌ام و اندوه زیادی را به جانم، خریده‌ام. من تا انتهای دردهای زیادی رفته‌ام، زخم‌های زیادی را به جان لمس کرده و پایان اندوه‌های زیادی را به چشم، دیده‌ام.

من به تو می‌گویم که قوی باشی چون دیده‌ام که تمام مسیرهای درد، به مقصدهای خوبی می‌رسند و هیچ مسیری خالی از امّید نیست. که هیچ شبی بدون ماه و هیچ ماهی، بدون خورشید نیست.

من به تو می‌گویم که قوی باش و ایمان دارم که گاهی کلمات، واقعا معجزه می‌کنند...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

آبان، ماه خوب من، تمام نشو!

تویی که مفهوم حقیقی پاییزی،

تویی که بیشتر از هر ماه و هر فصل و هر زمان، خاطره انگیزی!

بعد از تو هیچ خیابانی راه و رسم دلبری را بلد نیست،

و نبض تمام خاطره‌ها بدون عطر حضور تو، می ایستد!

تو می روی ...

من می‌مانم و زمستانی‌ترین پاییز،

من می‌مانم و بارانی‌ترین ابرها،

من می‌مانم و سرمای نحسی؛ که هیچ حرفی برای گفتن ندارد!

تو می‌روی و من جا می‌مانم...

دلم برای ثانیه های خاطره انگیزت،

دلم برای حال و هوای بی نظیر تو، تنگ می‌شود،

ماه من...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

هنوز به عصر جمعه نرسیده، دلمان می‌گیرد، و نمی‌دانیم برای چه، دلمان تنگ می‌شود و نمی‌دانیم برای که!

هنوز به عصر جمعه نرسیده، حالمان خوش نیست...



جمعه‌ها رسالت عجیبی دارند. ابر ماتمِ هزاران هزار آدم غمگین و هزاران هزار آدم افسرده؛ از آنان که میلیون‌ها سال است که رفته‌اند تا آنان که هنوز نیامده‌اند را روی پهنه‌ی دل‌های بیقرار، می‌بارند.



و تو گاهی به وسعت تمام تاریخ، بغض‌های بی‌دلیل داری برای گریستن، آنقدر که برایشان "چشم" کم می‌آوری...




چشمهایش چشمهایش
3 ماه

همیشه عمیق ترین زخم را از کسانی می خوریم که نه ما را می‌خواهند، نه دیگران را با ما!

همان‌هایی که می‌فهمند فراموششان کرده‌ایم؛ تشنه تر می‌شوند به تداعی و باز می‌گردند، عطرشان را در حال و هوای خوبِ آدم می‌پیچند، دلِ آدم را به بودنشان گرم می‌کنند، چشم بر هم می‌زنی و نیستند!

باز هم تو مانده ای و یک کلافگی تکراری و حالی که خوب نیست و راهِ بارها رفته ای که در آغازِ آن ایستاده ای...

باید فاصله گرفت؛ از آدم‌هایی که تو را در چرخه ی دردناکِ خواستن و فراموش کردنشان نگه می‌دارند، آن‌ها که رفتن را بلد نیستند، اما نبودن را چرا...

آن ها که برمی‌گردند، نه اینکه دوستت داشته باشند، بر می‌گردند چون از فراموش شدن می‌ترسند.

تمام آدم ها از فراموش شدن می‌ترسند،

تمامِ آدم ها...








بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
3 ماه

برای تحمل زندگی و برای خوب بودن حالت، باید خودت را گول بزنی، باید بلد باشی خیال ببافی و فکرهای خوب کنی، حتی اگر هیچ مصداقی در واقعیت نداشته‌باشند، باید بلد باشی برای خودت دلخوشی‌های ریز و کوچک، دست و پا کنی و با وجود آن‌ها انگیزه بگیری، باید بلد باشی بخندی، جدی نگیری، راحت و بدون نیاز به برهان، بپذیری و بی‌خیال باشی.



که خیال‌بافی، الزامی‌ترین مکمل زیستن است...




چشمهایش چشمهایش
3 ماه

شده‌ایم بمب‌های آماده‌ی انفجاری که لبریزند از باروت خشم و نفرت و فریاد. که شرایط و جسارت انفجار و فریاد ندارند و هربار روزنه‌های باریکی از درون به بیرون ایجاد می‌کنند برای برون‌ریزی، آرام آرام و هربار به طریقی تخلیه می‌شوند و طی این واکنش‌های بی‌کنش و در این جنگ‌های نابرابر، فقط به خودشان و هم‌‌قطاران خودشان آسیب می‌زنند.

ما سال‌هاست که زورمان فقط به خودمان می‌رسد،

سال‌هاست...




صفحات: 1 2 3 4 5