loading
ارسال پیام
چشمهایش
چشم هایش برای یک عمر دیوانگی کافیست...
چشمهایش چشمهایش
5 ساعت

زمان؛ چه چیز غریبی!
این روزها وقت زیاد داریم ولی همه‌ی آن را صرف مرور خاطرات می‌کنیم.


چشمهایش چشمهایش
6 ساعت

باید زندگی‌مان را آنگونه بگذرانیم که وقتی مرگ برای بُردنِ ما آمد، بر خود بلرزد...

loading...
چشمهایش چشمهایش
7 ساعت

برقِ چشمانِ تو کورم کرد
که جز خودت
هیچکس را نبینم!

چشمهایش چشمهایش
8 ساعت


سمفونی عشق می نوازی
و زنبق های وحشی
لابه لای موهایم
عاشقانه به رقص می آیند...


چشمهایش چشمهایش
9 ساعت

‏برای چشمهایت نوشتم
خواب بودی ...

چشمهایش چشمهایش
10 ساعت

چنان دوستت دارم که کاش
کسی اینگونه مرا دوست می‌داشت...


چشمهایش چشمهایش
11 ساعت

شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کَنعان گفت :
فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت ...


چشمهایش چشمهایش
12 ساعت

برای خواستن تو
تمام‌خیال های دنیا را بافته ام
تا بزرگترین گلیم دنیا شود
ومن باز هم‌
پای خود را از آن درازتر کنم


چشمهایش چشمهایش
13 ساعت


من مرده‌ام؛
در من هوای هیچ كس نیست…


loading...
چشمهایش چشمهایش
14 ساعت

گر تو، گرفتارم کنی؛
من با گرفتاری خوشم