loading
ارسال پیام
چشمهایش
چشم هایش برای یک عمر دیوانگی کافیست...
چشمهایش چشمهایش
3 ساعت

هر کس به قدر وُسع خریدار یوسف است
سرمایه‌ی شکسته دلان چیست؟ آرزوست


چشمهایش چشمهایش
4 ساعت

تو بیایی همه ثانیه ها،ساعتها،
از همین روز
همین لحظه
همین دم
عیدند...


چشمهایش چشمهایش
5 ساعت

نوروز منی تو!
با جانِ نوخریده به دیدارت می‌دوم.

شکوفه های تواَم من!
به شور میوه شدن
در هوای تو پر می کشم ...


چشمهایش چشمهایش
6 ساعت

از طلب گوهر گویای عشق
موج زند موج چو دریا دلم..


چشمهایش چشمهایش
7 ساعت

بی‌ منّتِ بهار
- زِ مجموعهٔ تنت
گُل کرده باغِ خانگیِ من
به بستر است . . . . . . .

loading...
چشمهایش چشمهایش
8 ساعت

هر شب نور را
از ماه قرض می گیرم
و به چشمانت پس میدهم
من سالها به نگاهت بدهکارم....


چشمهایش چشمهایش
9 ساعت

دلم یک آرامش ساده می خواهد
تو باشی و من،
وجهانی که
محو تماشای ما باشد


چشمهایش چشمهایش
21 ساعت

مطمئنم گفته بودی با توام تا روز مرگ
من فقط شک می کنم گاهی مبادا مرده ام


چشمهایش چشمهایش
22 ساعت

زیر بار عشق
قامت راست کردن ساده نیست

موج‌ها
باری گران بر دوش دریا می‌کشند


چشمهایش چشمهایش
23 ساعت

و چشمانت
دو جانی،
دو تبهکار،
تو مستعد قاتل شدن هستی.
آن دو سیاهیِ مطلق،
بزرگترین حربه‌ی توست
برای قتلِ آدم پیش‌رویت...


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌