loading
Zahramajidi Zahramajidi
6 ماه

مهدی بیا و جان بچکان در نگاه ما
ای دستهای خسته ی تو تکیه گاه ما

پا در گِلیم و بال پریدن نمانده است
بی تو دلی برای تپیدن نمانده است

فرقی میان فصل خزان و بهار نیست
وقتی شکوفه هست ولیکن نگار نیست

قلب تمام ثانیه ها سرد شد بیا
حتی شکوفه بی تو رخش زرد شد بیا

آقا بیا که قلب زمستان گرفته است
امشب دلم بهانه ی باران گرفته است

باران بهانه است دلم بی شما گرفت
از روزگار خسته ی بی آشنا گرفت

برگرد ای قرار دل بی قرار ما
پایان سبز زردی این انتظار ما


loading...
Zahramajidi Zahramajidi
6 ماه

السلام علیک یا اباعبدالله

loading...
Zahramajidi Zahramajidi
6 ماه

من به تنهایی خود کرده بودم ناگهان
آمدی بین نفس هایم شدی دنیای من

loading...