پارس کلاب
loading
حسین
مشخصات
بیشتر
برخی دنبال شده‌گان
Aaaainaz ati-ma2
اخرین بازدیدکنندگان 10
Aaaainaz
حسین حسین 21 روز

آﻥ ﺷﺐ که ﺗﻮ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻡ
ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ
ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﯿﺪﺍﺭ؟؟
〰〰〰〰〰〰
ﮔﻔﺘﻢ که ﺑﺨﻮﺭ ﺍﯾﻨﺮﺍ
ﺳﺮﺥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ آﺏ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻦ ﺳﯿﺐ ﺧﻮﺩﻡ ﭼﯿﺪم
ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﺩﯾﻮﺍﺭ
〰〰〰〰〰〰

ﺧﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﺧﻮﺷﺖ آﻣﺪ
ﺧﻨﺪﻩ به ﻟﺒﺖ آﻣﺪ
ﮔﻔﺘﯽ که ﺑﮑﻦ ﺣﺎﻻ
ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺍﺯﯾﻦ ﺩﯾﺪﺍﺭ
〰〰〰〰〰〰

ﯾﺎﺩﺵ ﻫﻤﮕﯽ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺩ
ﻣﯿﺪﺍﺩﯼ ﻭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ
ﺗﻮ ﺩﺭﺱ ﻣﺤﺒﺖ ﺭﺍ
ﻣﻦ ﮔﻮﺵ به ﺍﯾﻦ ﺍﻗﺮﺍﺭ
〰〰〰〰〰〰

ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﻭ تو ﻋﺎﺷﻖ
ﮔﻔﺘﻢ که ﺑﺪﻩ، ﺩﺍﺩﯼ
ﻭآﻧﮕﺎﻩ ﻓﺸﺮﺩﻡ ﻣﻦ
ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﯼ ﯾﺎﺭ
〰〰〰〰〰〰

ﺷﺐ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ
ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺗﻮ ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ
ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻡ
ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﻋﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ
〰〰〰〰〰〰

ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ
ﺁﺏ آمد و ﺭﻭﯾﺖ ﺭﯾﺨﺖ
ﻓﻨﺠﺎﻥ ﭼﭙﻪ ﺷﺪ ﯾﮏ ﺩﻡ
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭ
〰〰〰〰〰〰

ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺧﻮﺩ آﻭﺭﺩﻡ
ﮐﺮﺩﻡ ﻫﻤﮕﯽ ﺳﯿﺨﺶ
ﺗﺎ ﺑﻬﺮ ﺗﻮ ﺑرچینم
ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻞ ﺗﺒﺪﺍﺭ
〰〰〰〰〰〰

ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﻧﺴﭙﺮﺩﻩ
ﺗﻮ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﯼ ﺍﯼ ﻭﺍﯼ
ﮔﻔﺘﯽ که ﺑﮑﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﺍﺯ ﻧﺎﺧﻦ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﺭ
〰〰〰〰〰〰

ﭼﻮﻥ ﭘﺮﺩﻩ به ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺖ
ﺗﻮ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﯼ ﺩﺭ ﺩﻡ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺷﻦ ﻫﺴﺖ
ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﭼﺮﺍﻍ ﺍﻧﮕﺎﺭ
〰〰〰〰〰〰

ﮔﻔﺘﻢ که ﺑﺮﻭ آﻧﻮﺭ
ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺑﮑﺶ ﭘﺎﯾﯿﻦ
ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ آﻥ ﭘﺮﺩﻩ
ﮐﯿﻦ ﻧﻮﺭ ﺩﻫﺪ ﺁﺯﺍﺭ
〰〰〰〰〰〰

آن شب، ﺷﺐ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ
ﻫﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻫﯽ ﺩﺍﺩﯼ
ﻣﻦ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ
ﺗﻮ ﻋﺸﻖ به ﺍﯾﻦ ﺩﻟﺪﺍر
〰〰〰〰〰〰

وای بر منحرفان
بیشتر...

حسین حسین 2 ماه

دیشب سیتی سنتر اصفهان جای همه خالي

حسین حسین 2 ماه

گروهی در حال عبور از غار تاریکی بودند که سنگهایی را زیر پایشان احساس کردند. بزرگشان گفت:
اینها سنگ حسرتند. هرکس بردارد حسرت می خورد، هر کس هم برندارد باز هم حسرت می خورد.
برخی گفتند پس چرا بارمان را سنگین کنیم؟
برخی هم گفتند ضرر که ندارد مقداری را برای سوغاتی بر می داریم.
وقتی از غار بیرون آمدند فهمیدند که غار پر بوده از سنگهای قیمتی و الماس. آنهایی که برنداشته بودند حسرت خوردند و بقیه هم حسرت خوردند که چرا کم برداشتند.
زندگی هم بدین شکل است، اگر از لحظات استفاده نکینم حسرت می خوریم و اگر استفاده کنیم باز هم حسرت میخوریم که چرا کم. پس تلاشمان را بکنیم که هرچه بیشتر از این لحظات استفاده کنیم
بیشتر...

حسین حسین 2 ماه

آرام جان:
گاو ما... ما .مي کرد ????
گوسفند بع بع مي کرد ????
سگ واق واق مي کرد ????

و همه با هم فرياد مي زدند حسنک کجايي…؟
????????????????
شب شده بود اما حسنک به خانه نيامده بود. حسنک مدت هاي زيادي است که به خانه?????????????????????
نمي آيد. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين???? و تي شرت هاي???? تنگ به تن مي کند
او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي ????خود چسب مو مي زند
موهاي حسنک ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او موهاي خود را اتو ميکند.
ديروز که حسنک با کبري چت مي کرد کبري گفت ????
تصميم بزرگي گرفته است. کبري تصميم
داشت حسنک را رها کند و ديگر با او چت نکند چون او با پتروس آشنا شده بود
????????
پتروس هميشه پاي کامپيوترش نشسته بود و چت مي کرد. پتروس ديد که سد سوراخ ????
شده اما انگشت او درد مي کرد چون زياد چت کرده بود. او نمي دانست که سد تا چند
.لحظه ي ديگر مي شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد ????
براي مراسم دفن او کبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما کوه روي ريل ريزش ????
کرده بود. ريزعلي ديد که کوه ريزش کرده اما حوصله نداشت. ريزعلي سردش بود
و دلش نمي خواست لباسش را در آورد. ريز
بیشتر...

حسین حسین 2 ماه

گرگ عاشق آهویی شد!
تمام دندان هایش راکشید که اورانخورد؛
آهوی اورفت!
حالا او مانده و بره هایی که به اومیخندند!

این است رسم زندگانی!
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺷﺒﻴﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ؛
ﺳﺎﺩﻩ ﻟﻮﺡ ﻧﺒﺎﺵ!

ﻫﻴﭽﻜﺲ؛
ﺩﻳگرﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻴﺰﯼ ﻛﻪ ﻫﺴﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ !
ﻋﻼﻗﻪ ﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻪ ﻫﻢ؛
ﺍﺯ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﻴﺸﻮﺩ!
ﻧﻴﺎﺯﻫﺎیی ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺭﻭﺯﯼ؛
ﺁﺩﻡ ﺩﻳﮕﺮﻱ؛ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻬﺘﺮﯼﺑﺮﺍﻳﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ

حسین حسین 2 ماه

این متن واقعا ارزش خوندن داره
????????????????

توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم
طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم
خواندم سه عمودی

یکی گفت : بلند بگو

گفتم : یک کلمه سه حرفیه _
ازهمه چیز برتر است؟

حاجی گفت: پول

تازه عروس مجلس گفت: عشق

شوهرش گفت: یار

کودک دبستانی گفت: علم

حاجی پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکه
گفتم: حاجی اینها نمیشه
گفت: پس بنویس مال

گفتم: بازم نمیشه
گفت: جاه

خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه
مادر بزرگ گفت:
مادرجان، "عمر" است.

سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار

ديگری خندید و گفت: وام

یکی از آن وسط بلندگفت: وقت

خنده تلخی کردم و گفتم: نه
اما فهمیدم
تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی
حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !

هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم

شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش
کشاورزبگوید: برف لال بگوید: حرف
ناشنوا بگوید: صدا
نابینا بگوید: نور

و من هنوز در فکرم
که چرا کسی نگفت: " خدا  "
بیشتر...

حسین حسین 2 ماه

سوال شرعی یه خانم:

دیروز یواشکی از جیب شوهرم پول برداشتم
رفتم یه جفت جوراب شیک ، هدیه روز تولدش براش خریدم
بعد دیدم یه مقدار از پولش هم اضافه اومده
حيفم اومد بذارم سر جاش رفتم واسه خودم يه جفت النگو خريدم

ايا كار بدى كردم????????????