گاهی باید نقشِ "خدا" را بازی کنیم
باید رفت به بالای بلندترین نقطه ی شهر!
روز و شبش فرقی ندارد
باید زل زد...
زل زد به آدمهایی که شبیهِ همین شهر اند
بعضی "شلوغ"و
بعضی "خلوت"...
به روابط "یکطرفه"و "دو طرفه" شان
به آدم هایی که "بن بست" اند
به آدمهایی که افکارِ "کوتاه" و "بلند" دارند
به آدمهایی که بعضاً "پاک" و
بعضاً "آلوده"اند
به آدمهایی که شاید ظاهری "نوساز" داشته باشند،
اما بنایی کاملاً "فرسوده" دارند
گاهی برای اینکه خودمان را
زندگیِ مان را بهتر ببینیم،
بهتر بشناسیم،
باید خودمان را زمین بگذاریم و تا میتوانیم فاصله بگیریم!
گاهی باید خدا شویم تا ببینیم اطرافمان چه میگذرد...
این شهر "عشق" را کم دارد
"دوست داشتن" را