باز در رویای خود معشوقه ام را ساختم
مثل نقاشی به رنگ آمیزی اش پرداختم

گیسوانش را طلایی کردم و ابرو کمان..
شال ِزردی روی گیسوهای او انداختم

رنگ ِدلخواهم برای چشمهایش سبز بود..
تا کشیدم چشم ِسبزش را،خودم را باختم

فتنه ی چشمش خیالات ِمرا آشفته کرد..
داشتم در ذهن ِخود آشوبگر می ساختم

رنگ ِلبها قرمز و خال ِسیاهی روی لب..
آنقدر زیبا شد او ، حتی خودم نشناختم