نخند جانم
نخند
آدم دست و پای دلش میان چال گونه ات میشکند
تو نخند
میترسم نقاش ها لبخندت را نقاشی کنند
عکاس ها لبخندت را ثبت کنند
شاعرها از لبخندت غزل بگویند
نویسنده ها کتابت کنند
بعد منه دست و پا شکسته چطور با یک شهر رو به رو شوم؟!
رحم کن
یواشکی بخند، فقط برای من..