بهم زنگ زد.. دستام میلرزید...موبایلم انگار سنگین ترین شی دنیا بود..
یعنی میشد؟؟ واقعا برگشته؟؟
ن امکان نداشت آخه اون نامزد کرده بود.. تو تک تک این روزا ی جایی تو قلبم از نبودش درد میکشید..
موبایلم زنگ میخورد ..با کلی امید جواب دادم... جواب دادم و یاد اون روزای خوبمون افتادم... یاد حرفاش..اخماش لبخنداش...
جواب دادم ...میدونستم شنیدن صداش واسه یک ثانیم حالمو قیامت میکنه..
با گفتن الو دلم حالی شد..
الو سلام پریا ..سلام خانوم...
_سلام خوبی؟
_خیلی سخت بود عادی حرف بزنم
_ مرسی ب خوبی شما
_ اردلان
_جانم
_ میتونی کمکم کنی؟
_ آره هرچی که باشه
_ اردلان شرایطم سخته، نامزدمو پلیس گرفته، آبروم داره میره.. میتونی کمکم کنی؟ میشه بیای و ضامنش بشی ، اردلان تو دیگه مثه امیر "داداشمی" تنها تو ب ذهنم رسیدی
تو کل میدونم رگام یخ زد چیزی ناراحتم‌نمیکرد ففط اون لفظ لعنتی داداش وجودمو برزخ کرد
_....آره ، کمکت میکنم ، حتما
_ مرسی داداشی
موبایل قطع شد و تنها نور اتاقم سیگارم بود
فردا میخوام برم عشق ابجیمو ازاد کنم

حس سختیه ن؟