صبح امروز کسي گفت به من؛
تو چقدر تنهايي!
گفتمش در پاسخ:
تو چقدر حساسي... تن من گر تنهاست،
دل من با دلهاست،
دوستاني دارم
بهتر از برگ درخت
که دعايم گويند و دعاشان گويم،
يادشان دردل من،
قلبشان منزل من...!
صافى آب مرا ياد تو انداخت، رفيق!
تو دلت سبز،
لبت سرخ،
چراغت روشن!
چرخ روزيت هميشه چرخان!
نفست داغ،
تنت گرم،
دعايت با من!

سهراب سپهري