logo پارس کلاب
loading

جستجوی پست های حاوی برچسب : فروغ_فرخزاد

آیــــــــــــــناز......... آیــــــــــــــناز......... 1 ماه

زندگی شاید طفلی‌ست که از مدرسه بر می‌گردد
زندگی شايد افروختن سيگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو همآغوشی
يا عبور گيج رهگذري باشد 
زندگی شاید عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر می‌دارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید:

"صبح بخیر"


mina mina 2 ماه

من گل پژمرده‌ای هستم
چشمهایم چشمهٔ خشکِ کویرِ غم
تشنهٔ یک بوسهٔ خورشید
تشنهٔ یک قطرهٔ شبنم!..

آسمان آبی آسمان آبی 2 ماه

می‌سرایم "تو و چشمان تو را"
نه سپیدی ، نه غزل... 
تویی آن شعر دل انگیز و بلند... 
که پر از مثنوی بارانی ؛
منم آن شاعر بیدل
که فقط...
برق چشمان تو را میبیند...
سبک من عاشقی و 
قافیه‌ام دلتنگی‌ست...
منم آن مست و پریشان نگاهت...
که دلم تو و احساس تو را می‌خواهد.



‎‌‌‌‌‌ ‍ 

عآلــــــãliyeـیــــه شـ ـ ـ ـکوفه سـپیـ ـ ـ ـد 3 ماه


من تو را
در تو جستجو کردم...
نه در آن خواب های رویایی...
در دو دست تو سخت کاویدم...
پر شدم ،پر شدم ز زیبایی...


آیــــــــــــــناز......... آیــــــــــــــناز......... 4 ماه

خلـوتى
میـخواهـم
و آغـوشِ
تـو ...!!!


yagmur محفل شعر وادب 8 ماه

از دردهای کوچک است که ؛ آدم ها می نالند ضربه اگر سهمگین باشد درد اگر بزرگ باشد آدم خودش لال می شود...!
@majid

loading...
Bano Bano 8 ماه

دردی که انسان را به سکوت وا
می‌دارد بسیار سنگین‌تر از دردیست
که انسان را به فریاد وامی‌دارد

و انسان‌ها فقط به فریاد هم
می‌رسند، نه به سکوت هم !


yagmur محفل شعر وادب 11 ماه

تنِ صدها ترانه می‌رقصد در بلورِ ظریفِ آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ می‌دود
همچو خون به رگهایم...


loading...
yagmur محفل شعر وادب 11 ماه

در دل چگونه یاد تو می میرد یاد تو
یاد عشق نخستین است یاد تو
آن خزان دل انگیزیست کو را هزار جلوه رنگین است...


loading...
Bano Bano 12 ماه

تمام روز نگاه من
به چشمهای زندگیم خیره گشته بود
به آن دو چشم مضطرب ترسان
که از نگاه ثابت من می گریختند
و چون دروغگویان
به انزوای بی خطر پلکها پناه می آوردند


Bano Bano 1 سال

آه ای زندگی
منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم

نه بر آنم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم...


yagmur محفل شعر وادب 1 سال

خدایا...
می دانم این روزها از دستم خسته ای
کمی صبر کن خوب می شوم...
بگذار باران بزند
دلم بگیرد
می روم زیر آسمانت
دستهایم را می سپارم به دستت
سرم را می گیرم به سمتت
قلبم مال تو
اشک هایم که جاری شود
می شوم همانی که دوست داری
پاک
استوار
امیدوار
بگذار باران بزند...!!!


loading...
شادی شادی 1 سال

+
پارس کلاب


کـوچـه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عـاشـق بودند هنوز
با همان موهای درهـم و گردن های بـاریـک و پاهای لـاغـر
به تبسم مـعـصـوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را بـاد با خود برد


Photo by :

شادی شادی 1 سال

+
پارس کلاب


من
پری کوچک غـمـگـیـنـی را
می شناسم که در اقـیـانـوسـی مسکن دارد
و دلـش را در یک نـی لـبـک چوبین
مـی نـوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی که شـب از یک بـوسـه می میرد
و سـحـرگـاه از یک بوسه به دنـیـا خواهد آمد


Photo by :

طوفان طوفان 2 سال

توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست

كوهيم و در ميانه دريا نشسته ايم

چون سينه جای گوهر يكتای راستی ست

زين رو به موج حادثه تنها نشسته ايم


صفحات: 1 2