logo پارس کلاب
loading

جستجوی پست های حاوی برچسب : فروغ_فرخزاد

عآلــــــãliyeـیــــه شـ ـ ـ ـکوفه سـپیـ ـ ـ ـد 3 روز


من تو را
در تو جستجو کردم...
نه در آن خواب های رویایی...
در دو دست تو سخت کاویدم...
پر شدم ،پر شدم ز زیبایی...


آیــــــــــــــناز......... آیــــــــــــــناز......... 1 ماه

خلـوتى
میـخواهـم
و آغـوشِ
تـو ...!!!


yagmur محفل شعر وادب 4 ماه

از دردهای کوچک است که ؛ آدم ها می نالند ضربه اگر سهمگین باشد درد اگر بزرگ باشد آدم خودش لال می شود...!
@majid

loading...
Bano Bano 4 ماه

دردی که انسان را به سکوت وا
می‌دارد بسیار سنگین‌تر از دردیست
که انسان را به فریاد وامی‌دارد

و انسان‌ها فقط به فریاد هم
می‌رسند، نه به سکوت هم !


yagmur محفل شعر وادب 8 ماه

تنِ صدها ترانه می‌رقصد در بلورِ ظریفِ آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ می‌دود
همچو خون به رگهایم...


loading...
yagmur محفل شعر وادب 8 ماه

در دل چگونه یاد تو می میرد یاد تو
یاد عشق نخستین است یاد تو
آن خزان دل انگیزیست کو را هزار جلوه رنگین است...


loading...
Bano Bano 9 ماه

تمام روز نگاه من
به چشمهای زندگیم خیره گشته بود
به آن دو چشم مضطرب ترسان
که از نگاه ثابت من می گریختند
و چون دروغگویان
به انزوای بی خطر پلکها پناه می آوردند


Bano Bano 1 سال

آه ای زندگی
منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم

نه بر آنم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم...


yagmur محفل شعر وادب 1 سال

خدایا...
می دانم این روزها از دستم خسته ای
کمی صبر کن خوب می شوم...
بگذار باران بزند
دلم بگیرد
می روم زیر آسمانت
دستهایم را می سپارم به دستت
سرم را می گیرم به سمتت
قلبم مال تو
اشک هایم که جاری شود
می شوم همانی که دوست داری
پاک
استوار
امیدوار
بگذار باران بزند...!!!


loading...
شادی شادی 1 سال

+
پارس کلاب


کـوچـه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عـاشـق بودند هنوز
با همان موهای درهـم و گردن های بـاریـک و پاهای لـاغـر
به تبسم مـعـصـوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را بـاد با خود برد


Photo by :

شادی شادی 1 سال

+
پارس کلاب


من
پری کوچک غـمـگـیـنـی را
می شناسم که در اقـیـانـوسـی مسکن دارد
و دلـش را در یک نـی لـبـک چوبین
مـی نـوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی که شـب از یک بـوسـه می میرد
و سـحـرگـاه از یک بوسه به دنـیـا خواهد آمد


Photo by :

طوفان طوفان 2 سال

توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست

كوهيم و در ميانه دريا نشسته ايم

چون سينه جای گوهر يكتای راستی ست

زين رو به موج حادثه تنها نشسته ايم


jalal محفل شعر وادب 2 سال

بر او ببخشایید
بر او که از
درون متلاشیست
اما هنوز پوست چشمانش
از تصور ذرات نور می‌سوزد
و گیسوان بیهده‌اش
نومیدوار از نفوذ نفسهای عشق می‌لرزد

ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی
ای همدمان پنجره‌های گشوده در باران
بر او ببخشایید
بر او ببخشایید
زیرا که مسحور است
زیرا که ریشه‌های هستی
بارآور شماست
در خاکهای غربت او نقب می‌زنند
و قلب زود باور او را
با ضربه‌های موذی حسرت
در کنج سینه‌اش متورم می‌سازند


iMaN iMaN 2 سال

گاهی باید دروغ را راست پنداشت و گاهی راست را دروغ !
بی فریب خوردن زندگی سخت است ... !

شادی شادی 2 سال

+
پارس کلاب


در حالِ دوست داشتنِ
تواَم ...
مثلِ
پيچكِ بى ديوار ....


صفحات: 1 2