logo پارس کلاب
loading
شاهرخ
مشخصات
بیشتر
شاهرخ شاهرخ 6 ماه

اتفاق......

دیگر تمام فصل چشمانم غم انگیزند
لبریز از تکرارهای سرد پاییزند
بعد از تو آری آسمان شعر من ابریست
بعد از تو آری شعرهایم اشک می ریزند
تو در کجای این دلم هستی ؟ ...بگو دستم
چشمان من را در کدامین سو بیاویزند
از چار سمت لحظه هایم مرگ می بارد
خواهی نخواهی برگ هایم نیز می ریزند

شاهرخ شاهرخ 6 ماه

قول میدهم
مثل ستاره های روز
برای سعادت تو خاموش شوم
اشکهایم را دردستهایت بنشانم
تنها فاصله‌ای میان دوجمله ی
"دوستت دارم_دوستت دارم" باشم

شاهرخ شاهرخ 6 ماه

من مثل آب خواهم مرد
اصلن نگران خودم نیستم
فقط نمی دانم
با قوها و ماهی ها چه کنم؟
غمگینم امشب مثل دریاچه ی ارومیه
غمگینم امشب ٬ خداحافظ ماهی یه سیاه کوچولو

شاهرخ شاهرخ 6 ماه

آیا عاشقانه هایم را
هنگامی که سکوت کرده ام
می شنوی ؟
سکوت ، بانوی من
بهترین سلاح من است
هنگامی که نزد منی بهتر است سکوت کنی
سکوت رساتر از هرصدایی است
و بهتر از هر زمزمه ای

شاهرخ شاهرخ 6 ماه

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته‌است
و هیچ‌چیز…
هیچ‌چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی‌رهاند…

شاهرخ شاهرخ 6 ماه

کیمیای عشق را ببین
کیمیای نور را که خاک خسته را
صبح و سبزه می‌کند
کیمیا و سحر صبح را نگاه کن
جای بذر مرگ و برگ خونی خزان
کیمیای عشق و صبح و سبزه
آفریده است

شاهرخ شاهرخ 6 ماه

اگر که نتوانتم تو را تا ابد ببینم
بدان که همواره تو همراه من خواهی بود
از درون
و از برون
همراه من خواهی بود

بر نوک انگشتانم
بر تیغه های ذهنم
و در میانه ها
در میانه های آنچه که هستم
از آنچه که از من باقی خواهد ماند

شاهرخ شاهرخ 6 ماه

عبور باید کرد
و هم نورد افق های دور باید شد
و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد
عبور باید کرد
و گاه از سر یک شاخه توت باید خورد

شاهرخ شاهرخ 6 ماه

در میان مردهای جهان مردی را می‌شناسم
که مثل معراج از زندگی من گذشت
و زبانِ گیاهان
زبانِ دوست داشتن
و زبانِ آب را به من آموخت
روزگار سخت اطرافِ مرا شکست
و نظم اشیاء را تغییر داد

مردی را می‌شناسم
که وقتی به او پناه بردم درونم زن را بیدار کرد
و بیابان قلبم را بیشه‌زار ساخت

شاهرخ شاهرخ 6 ماه

پشت به صدای ریزش هریک مان
می شماریم
صدای نفس های یک دیگر را
پرنده هایی را که بال گرفته اند از ما
خیره می شویم به :
شعرهایی را که سروده ایم نسروده ایم
گریه هایی را که پست کرده ایم برای خود خدا
پنجره هایی که حالا باز شده اند
***
دست در دست هم
سنجاق می زنیم گل سرخی را برسینه های مان
بر می گردیم
لبخند می زنیم بر زمستانی که حالا رفته است