پارس کلاب
loading

محفل شعر وادب

ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮت !... ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ میکنم ! ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ...
هر پستی دوست داشتی بزار اما وقتی از خودت چیزی بگی اسمتو تو پرانتز بنویس بزار زیر نوشتت باشه
حالا اگه خواستی شعری ازکسی بنویسی تو پرانتز میتونی اسم شاعرو زیر شعر بنویسی
پیوستن به گروه
مشخصات گروه
نوع گروه گروه عمومی
تعداد کاربران 103 کاربر
تعداد پست ها 16119 پست
شناسه گروه 192
فید آر اس اس
jalal محفل شعر وادب 5 روز

بجای تماشای پنجره زندگی دیگران
ازکتاب عمرت لذت ببر


داشته‌هایت را جلوی چشمانت قاب بگیر
و برای نداشته‌هایت تلاش کن


حسرت باغچه دیگران را نخور
درعوض باغبان دنیای خودت باش
.

jalal محفل شعر وادب 5 روز

بسیاری از مردم

شادی های کوچک را به امید خوشبختی

بزرگ از دست می دهند…

jalal محفل شعر وادب 5 روز

خدایا !
دلم ميخواهد ،
دفتر مشقم را باز ڪنم ، و دوباره تمرين ڪنم ،
الفبای زندگی را ...
من ؛ چيزی شبيه ِ " زندگی ڪردن " را فراموش ڪرده ام ...!!!
ميخواهم خط ، خطی ڪنم تمام آن روزهايی ڪه دلم را شڪست ...
دلم ميخواهد ؛
اگر معلم گفت : در دفتر نقاشيتان هر چه ميخواهيد ، بڪشيد ...
اين بار ،"تنها و تنها
نردبانی بڪشم ...
به سوی تو...!!!


jalal محفل شعر وادب 5 روز

زندگی گاه به راز است وملامت بدهد
زندگی گاه به ساز است وسلامت بدهد
زندگی گاه به ناز است وجهانت بدهد
چه به راز و چه به ساز وچه به ناز

زندگی لحظه بیداری ماست
زندگانی زیباست
!

jalal محفل شعر وادب 6 روز

3-دلم برای لیلا و حمید و مریم های روستاهای بعدی می سوزد

می دانی زلزله
ما که رفتیم
ولی خدا کند روزی بنویسند :
" ز" مثل " زندگی

jalal محفل شعر وادب 6 روز

2مصاحبه هم کردند که قرار است وام بدهند
و دستور داده اند خیلی خیلی خیلی سریع باشد
همان وامی که به دلیل نبودن ضامن برای پدر
برای دادن نصف آن نیز ، هرگز موافقت نکردند
کاش قبل از آمدن تو ، وام را داده بودند
تا پدر خانه بهتری برایمان بسازد
تا پدر مجبور نباشد هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند

وای " باوگم " ، چقدر سنگین کرده بودی ، این آوار را

نمی دانم زلزله
شاید برای دادن وام پدر ، به پادرمیانی تو احتیاج داشتند

می دانی زلزله
با آمدن تو ، روستای ما را شناختند
می گویند کمک به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست
ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ، ثواب ندارد؟

راستی چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان به ۷/۳ ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟

می دانی زلزله به چه فکر می کنم
به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، درمانگاه بعدی و دستورات بعدی

و به زنده های لودر و همدلی ندیده
به پدرهای روستاهای دیگر که با تنگدستی ،
آوارهای بعدی را تکه ، تکه ، تکه بر سقف خراب خود می چینند
تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند

دلم برای لیلا و حمید و مریم های روستاهای بعدی می سوزد

می دانی زلزله
ما که

بیشتر...

jalal محفل شعر وادب 6 روز


1-سلام زلزله
دیشب که آمدی
من ولیلا و حمید را در خواب بردی
نمی دانم دفتر مشقم را از زیر آوار پیدا می کنند یا نه
تو به خانم معلم بگو که تکلیفم را نوشته بودم
راستی بقیه آدم ها چی ، تکلیف شان را انجام داده اند ؟

دیشب حمید هم که قول داده بود کمتر شلوغی کند دیگر ساکت شد
ساکتِ ساکت ، برای همیشه
همه سنگ ها و کلوخ هایی که پدر بنام سقف بر سرمان انباشته بود ،
پیکرهای کوچک مان را در هم کوبید و ...
حمید در زیر اوار ، نگران ترس لیلا از تاریکی بود و می گفت نترس " خویشه گی خاسم " من هستم
ولی بعد از مدتی ، دیگر نه حمید بود و نه لیلا و نه من

می دانی زلزله ، ما که رفتیم
ولی روح کوچکمان دید که خیلی ها آمدند
همه آنهایی که هیچ گاه در روستایمان ندیده بودیم شان
لودر هم آورند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا
ولی ما دیگه نبودیم ،
اگر هم بودیم که با دهان پر از خاک ... بگذریم

لودر که می دانی چیست
همان ماشینی که در شهر ها برای ساخت خانه
از آن استفاده می کنند
ودر روستاها ، برای برداشتن آوار از سر مردم

مصاحبه هم کردند که قرار است وام بدهند
و دستور داده اند خیلی خیلی خیلی سریع

بیشتر...

yagmur محفل شعر وادب 7 روز

یک وقتایي بشین وخلوت کن
نگاهی به اطرافت
به خوشبختی هات
به کسانی که دوستت دارند
به چیزهایي که دوستشان داری
به خدایی که تنهایت نخواهد گذاشت
آنجاست که#آرامش پیدامیکنی

yagmur محفل شعر وادب 7 روز

دلےدارم ڪه تـاوانـش
غـم تـوسـت

خــریــدار نــگیــن
خــاتــم تـوسـت

بهـشتـے راڪـه دارم
درخیــالــم

تـمــام لــذتــش در
عــالـم تـوسـت

yagmur محفل شعر وادب 7 روز

چایت را بنوش..
نگران فردا نباش...
از گندمزار من و تو..
مشتی کاه میماند..
برای بادها ...

yagmur محفل شعر وادب 7 روز

دیروز را فراموش کن،
چون او هم با تو همین کار را کرده است.

به خاطر فردای نیامده هم نگران نباش،
شاید نیاید.

چشم هایت را باز کن
و هدیه با ارزش امروز را ببین.

yagmur محفل شعر وادب 7 روز

دنیا را بد ساخته اند

کسی را که دوستش داری ؛ دوستت ندارد

کسی که تو رو دوست دارد ؛ تو دوستش نداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد ؛

به رسم آیین زندگانی به هم نمیرسند ؛

و این رنج است

زندگی یعنی این ...

yagmur محفل شعر وادب 7 روز

باز هم شب شد و
فانوس دلم روشن توست !

yagmur محفل شعر وادب 7 روز

شت هر سکوتم ؛

" دوست داشتنیست" که نمیدانی!

نه جنسش را،

نه رنگش را،

فقط من میدانم

و دلی که تا ابد دوستت دارد...

yagmur محفل شعر وادب 7 روز

..