logo پارس کلاب
loading

محفل شعر وادب

ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮت !... ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ میکنم ! ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ...
هر پستی دوست داشتی بزار اما وقتی از خودت چیزی بگی اسمتو تو پرانتز بنویس بزار زیر نوشتت باشه
حالا اگه خواستی شعری ازکسی بنویسی تو پرانتز میتونی اسم شاعرو زیر شعر بنویسی
پیوستن به گروه
مشخصات گروه
نوع گروه گروه عمومی
تعداد کاربران 109 کاربر
تعداد پست ها 16305 پست
شناسه گروه 192
فید آر اس اس
yagmur محفل شعر وادب 3 روز

راستــٓ میگوئی…
‌عشق آدم را به ڪجا ها ڪہ نمیبرد

بہ آنجا ڪہ نیستے!
در دل منــٓ
ڪہ عشقت هستــٓــ !
ڪہ خودت حتی در فڪرش هم نیستے...

ڪجاها ڪہ برده و تو خبر نداری!
و شاید هرگز باخبر نشوی...

loading...
yagmur محفل شعر وادب 3 روز

شنیده بودم قلب هر کس به اندازه مشت گره کرده اش است...
مشت می کنم...
و خیره می شوم...
به انگشتهای گره خورده ام...
دستم را می چرخانم و دور تا دورش را نگاه می کنم...
چقدر کوچک و نحیف باید باشد قلبم...!
در عجبم از این کوچک نحیف...
که چه به روزم آورده ...!
وقتی تنگ می شود...
میخواهم زمین و زمان را بهم بدوزم
وقتی می شکند... چنگ می اندازد به گلویم و نفس را سخت می کند...
وقتی که می خواهد و نمی تواند...
موج موج اشک می فرستد سراغ چشمهایم...
در عجبم از این کوچک نحیف...

@majid

loading...
yagmur محفل شعر وادب 4 روز

حیفم آید
که تورا جای کنم در دل تنگ!
یوسفی چون تو
سزاوار چنین زندان نیست

loading...
yagmur محفل شعر وادب 4 روز

وقتی صادقانه از خود می پرسیم
چه کسانی در زندگی ما بیشترین نقش را داشته اند،
غالباً درمی یابیم که این افراد کسانی هستند که
به‌جای نصیحت کردن، راه‌حل دادن...
با ما همدردی کرده
و با دستان گرم و مهربان خود زخم های‌مان را لمس کرده اند...

loading...
yagmur محفل شعر وادب 4 روز

قصه ها
گاهی
با كودكی ها
تمام می شوند...

loading...
yagmur محفل شعر وادب 4 روز

دل است دیگر ...
گاهی چنان از زمین و زمان میگیرد،
که هیچ جوره باز نمیشود که نمیشود.

loading...
yagmur محفل شعر وادب 4 روز

* می گویند تنهایی پوست آدم را کلفت می کند/
می گویند عشق دل آدم را نازک می کند/
می گویند درد آدم را پیر می کند/
آدم ها خیلی چیزها می گویند/
و من امروز نازک دلی هستم که پیر شده است/"

loading...
yagmur محفل شعر وادب 4 روز

از رسیدن آخرین قاصدک

ماه ها می گذرد

این بار که جلوی پنجره بایستم

در انتظار کلاغ ها خواهم بود.

loading...
yagmur محفل شعر وادب 4 روز

تــــو که باشی
غم مرا
به اسم که هیچ
به قیافه هم نمی شناسد.

loading...
yagmur محفل شعر وادب 4 روز

خودم را بی تو دلخوش میکنم جانا
به هر نوعی
گَهی با اشکِ_جانفرسا،
گَهی لبخندِ_مصنوعی ..

loading...
yagmur محفل شعر وادب 4 روز

ساز دنیا
از برایم دائما بد می زند
ساز تنهایی
و غمها را چه ممتد می زند
با دلم
سازش ندارد هیچ
این دنیای سرد
ضربه های سخت و کاری
را چه بی حد می زند...

loading...
yagmur محفل شعر وادب 4 روز

ما را به
غم عشق،
همان عشق
علاج است...

loading...
yagmur محفل شعر وادب 4 روز

"دِلـــــــــــــــــــــــــــم"
بــاران می خواهــــد ...
بــارانی آرام ...
امـــــــــــــا ...
طـولانــــــــــــی ...
تا دسـت در دسـتِ قطــــره هـایش ...
و پـا به پـایِ نمنــــــاکـی اش ...
تمــــام کـوچــه بــاغ ها را ...
با پـــاهایی بِرَهنــــــــــه قــدم بزنــــم ...
مــن بُغـــــــــــض کنــم ...
آسمــــــان ببـــارد ...
آسمـــــــان بُغــــــــــــــض کنــد ...
مـــن اشکــــــــ بریــزم ...
آنگـاه هـــــــر دو آرام ...
شَویــــــــــــــــم ...!!!

loading...
yagmur محفل شعر وادب 4 روز

خواهم به فدای دلت ای يار بميرم

صد جام شراب خورده خمار بميرم


از جام لبت نوش کنم جرعه نابی

درمستی اين بوسه دو صد بار بميرم

loading...
yagmur محفل شعر وادب 4 روز

او را بگو:
نسیم سیاه چشمانت را
نوشیده ام...


loading...