تبلیغات
پارس کلاب
loading

محفل شعر وادب

ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮت !... ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ میکنم ! ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ...
هر پستی دوست داشتی بزار اما وقتی از خودت چیزی بگی اسمتو تو پرانتز بنویس بزار زیر نوشتت باشه
حالا اگه خواستی شعری ازکسی بنویسی تو پرانتز میتونی اسم شاعرو زیر شعر بنویسی
پیوستن به گروه
مشخصات گروه
نوع گروه گروه عمومی
تعداد کاربران 97 کاربر
تعداد پست ها 15595 پست
شناسه گروه 192
فید آر اس اس
yagmur محفل شعر وادب 10 ساعت

یڪ نـ؋ــر هست ڪـہ خـودش نیست ولے ...
خاطرہ اش صبـح هر روز مــرا سخت بغل میگیـرد ...

yagmur محفل شعر وادب 11 ساعت

در درون هر یک از ما ،توان سازگاری با سلامت و بیماری ،با توانگری و فقر ،با آزادی و بردگی وجود دارد...
این ماییم که آن را تحت سلطه داریم ،نه دیگران...

yagmur محفل شعر وادب 11 ساعت

✔ مثبت اندیشیدن ،
✔ خوشبین بودن ،
✔ خوب فکر کردن به همه کس و همه چیز
بسیار ساده است
و آثار دلنشینی دارد ...

با آرامش فکر
کن تا به آرامش برس ...

yagmur محفل شعر وادب 11 ساعت

..

yagmur محفل شعر وادب 11 ساعت

..

yagmur محفل شعر وادب 11 ساعت

سلام به دوستان با صفا
سلام به یاران با وفا
سلام به مهربانی شما
به مرام و یکرنگی شما
سلام به دلهای پاکتان
سلام به عشق و ایمانتان
صبح قشنگ دوشنبه تون بخیر

yagmur محفل شعر وادب 6 روز

yagmur محفل شعر وادب 6 روز

yagmur محفل شعر وادب 9 روز

ما کاخ نداریم که هی فخر فروشیم..
اموال نداریم که بر فقر بپوشیم..

داریم گرانمایه ترین ثروت عالم..
چند دوست
که آنرا
به جهانی نفروشیم...

تقدیم به تمام مهربونها

yagmur محفل شعر وادب 9 روز

هوا سرد شده.....
مواظب باش کسی ......
از سردی هوا ............
به گرمی قلبت پناه نبره .

yagmur محفل شعر وادب 9 روز

یه فنجان قهوه داغ توهوایی سردزمستونی
پیش کش نگاه پرمهرتان....

به یکی گفتند:
دوست چند بخشه؟
گفت: ای بابا...

دوست کارش
ازبخش وروستاوشهر گذشته
دوست یه دنیاست...

@.....─═हई♚ امیــــــد ♚ईह═─.....

yagmur محفل شعر وادب 9 روز

پیرمردی باهمسرش درفقر زیاد زندگی میکردند.
هنگام خواب،همسر پیرمرد ازاو خواست تا شانه ای
برای او بخرد تا موهایش را سروسامانی بدهد.
پیرمرد نگاهی حزن آمیز به همسرش کرد و گفت که
نمیتوانم بخرم حتی بند ساعتم پاره شده ودرتوانم
نیست تا بند جدیدی برایش بگیرم...
پیرزن لبخندی زدوسکوت کرد.
پیرمردفردای آن روزبعدازتمام شدن کارش به بازاررفت
وساعت خودرا فروخت وشانه ای برای همسرش خرید.
وقتی به خانه بازگشت شانه دردست باتعجب دید که همسرش موهایش را کوتاه کرده است وبندساعت نوبرای اوگرفته است...
مات ومبهوت اشک ریزان همدیگررا نگاه میکردند.
اشکهایشان برای این نیست که کارشان هدر رفته است،
برای این بود که همدیگر را به همان اندازه دوست داشتن
وهر کدام برای خشنودی دیگری بودند.
بیادداشته باشیم اگر کسی رادوست داری یا شخصی تورادوست داشته باشد بایدبرای خشنود کردن اوسعی وتلاش زیادی انجام دهی.
عشق و محبت به حرف نیست باید به آن عمل کرد....

بیشتر...

yagmur محفل شعر وادب 9 روز


سه چیز زیباست

بی خبر دعایت کنند
نبینی نگاهت کنند
ندانی یادت کنند

دعایتان میکنم به خیر
نگاهتان میکنم به پاکی
یادتان میکنم به خوبی.



@majid

yagmur محفل شعر وادب 9 روز

شرط دل دادن دل گرفتنه

وگرنه یکی بی دل می مونه

یکی دودل...

yagmur محفل شعر وادب 9 روز

به دنبال دلی هستم که همرنگ دلم باشد

میان باغچه قلبم هم پا وهم بوی گلم باشد

به دنبال دلی هستم که باران را ابری باشد

چو من خیس از دل دریا وموج باورم باشد

به دنبال دلی هستم که ساحل را دوست دارد

میان دود و آتیشم سبو و ساغرم باشد

اگر هستی بسمه الله بزن زنگو سلامی کن

سلامت را خریدارم،اگر مهرم پناه و دلبرم باشد