تبلیغات
پارس کلاب
با کلیک روی تبلیغات از ما حمایت کنید...
loading

سعدی

این گروه صرفا برای آشنایی اعضا با سعدی و اشعار ناب او ایجاد شده است
پیوستن به گروه
مشخصات گروه
نوع گروه گروه عمومی
تعداد کاربران 30 کاربر
تعداد پست ها 34 پست
شناسه گروه 149
فید آر اس اس
(خانم معلم)shaghayegh سعدی 5 سال

سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟


یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟



یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟


هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست



مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هست


یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست »






لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس


به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس



پایبند تو ندارد سر دمسازی کس


موسی اینجا بنهد رخت به امید قبس



« به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس


که به هر حلقه‌ی زلف تو گرفتاری هست »






بی‌گلستان تو در دست بجز خاری نیست


به ز گفتار تو بی‌شائبه گفتاری نیست



فارغ از جلوه‌ی حسنت در و دیواری نیست


ای که در دار ادب غیر تو دیاری نیست!



« گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست


در و دیوار گواهی بدهد کاری هست »
بیشتر...

(خانم معلم)shaghayegh سعدی 5 سال

سعدی علیه الرحمه می فرماید :
از در درآمدی و من از خود به درشدم گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکت شود بدیدم و مشتاق تر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
بیشتر...

علی سعدی 5 سال

فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد

دودش به سر درآمد و از پای درفتاد

مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد

فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد...

علی سعدی 5 سال

جان من جان من فدای تو باد

هیچت از دوستان نیاید یاد

می روی و التفات می‌نکنی

سرو هرگز چنین نرفت آزاد

آفرین خدای بر پدری

که تو پرورد و مادری که تو زاد

(خانم معلم)shaghayegh سعدی 5 سال

من عاااااااااااااااااااااااااااااااااشق سعدی هستم . منو از مطالب جدیدتون با خبر کنید .

علی سعدی 5 سال

بعد از عراق جایی
خوش نایدم هوایی

مطرب بزن نوایی
زان پردهء عراقی .....

علی سعدی 5 سال

ما هم بریم کافور بزنیم به بدن کسی کاری نداره؟؟؟

علی سعدی 5 سال

و شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی

که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت

تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی

بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت

علی سعدی 5 سال

تو برون خبر نداری که چه می‌رود ز عشقت

به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت

تو درخت خوب منظر همه میوه‌ای ولیکن

چه کنم به دست کوته که نمی‌رسد به سیبت

علی سعدی 5 سال

اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی

نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت

عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند

مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت

علی سعدی 5 سال

اگرم تو خصم باشی نروم ز پیش تیرت

و گرم تو سیل باشی نگریزم از نشیبت

به قیاس درنگنجی و به وصف درنیایی

متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت

علی سعدی 5 سال

متناسبند و موزون حرکات دلفریبت

متوجه است با ما سخنان بی حسیبت

چو نمی‌توان صبوری ستمت کشم ضروری

مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت

علی سعدی 5 سال

@parisa
عشق تقسم کار کرده چنان
بندگان ما،شما خداوندان
"لاجرم شکرتان"چه بهتر از آن"
چه کند بنده ای که از دل وجان
نکند خدمت خداوندی؟؟؟؟

علی سعدی 5 سال

قیامت می​کنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن

مسلم نیست طوطی را در ایامت شکرهایی ....


واقعا قیامت میکنی!!!!!1

علی سعدی 5 سال

تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش

مگس جایی نخواهد رفتن از دکان حلوایی ...