یادم ِ ‌چند سال پیش یه اسم دیدم "حامد بهداد". همه میگفتن کارش تکه تو دلم گفتم من که نمیدونم کیه! گذشت و یه عکس دیدم از حامد بهداد. یادم اومد خیلی وقت پیش ها چشم هام و دوخته بودم به پرده و زل زده بودم به "آخر بازی" به آخرِ بازی ِ پویا. اونوقت بود که گفتم آره کارش تکه!که معرکست! که حامد بهداد یکی بیشتر نیست. اونوفت بود که از ته دل ترسیدم وقتی مهرداد داد میزد که دلم میخواست فواد جوابی که میخواد رو بشنوه که طناز دایره زنگی ماشینش رو از دست نده که چقدر دلم برای خسرو کافه ستاره سوخت که چقدر فرهاد و دوست داشتم رو پرده ی سینما وقتی هفت دقیقه مونده بود تا پاییز و.....

هر سال اسم "حامد بهداد" تو لیست های مختلف بود به عنوان بهترین بودن.به عنوان تک بودن.به عنوان معرکه بودن.به عنوان "حامد بهداد"بودن. هر سال همه با هم از ته دل میخواستیم که کاشکی امسال با سی تا سیمرغ بره خونه....که نشد بره و خودمون مرغ هامون و گذاشتیم رو هم و دادیم بهش. خیلی بیشتر از سی تا بود....خیلی بیشتر....
بیشتر...