پارس کلاب
loading
jahan
سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم که هرشب حرم دستلتو به آغوشم بدهکارم تو با دلتنگی های من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر میکنم هستی
مشخصات
بیشتر
برخی دنبال شده‌گان
tohid_counter JINGIL Rain21h ladybahar ashan
اخرین بازدیدکنندگان 7159
shirin67 dearuser91 dokhtare-mashreghi kami negar77 mina-415 starsky seyyedmahmood milad-68 ladybahar
سنجاق
jahan شیفته پـرواز 3 سال

به رفتن تو سفر نه ، فرار می گویند

به این طریقه ی بازی قمار می گویند



به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد

هنوز مثل گذشته «نگار» می گویند



اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر

به من اهالی جنگل شکار می گویند



مرا مقایسه با تو بگو کسی نکند

کنار گل مگر از حُسن خار می گویند؟



تو رفته ای و نشستم کنار این همدم

به این رفیق قدیمی سه تار می گویند

پارس کلاب

jahan jahan 1 سال

تو ماه بودی و بوسیدنت …
نمی دانی؛
چه ساده داشت مرا هم
بلند قد میکرد !


jahan jahan 1 سال

شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد


jahan jahan 1 سال

هرگز آن پاییز زیبا را فراموش نمی کنم
یعنی خودم را
ذخیره ای که از آفتاب تابستان داشتم
هیچ کس نداشت
تو از باغ خرمالوهای کال آمدی و
در من رسیدی
هرگز آن پاییز زیبا را فراموش نمی کنم یعنی تو را

jahan jahan 1 سال

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮑﺘﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮔﻔﺖ !!!
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺸﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﻨﮕﺎﺭﯾﻢ ؛
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ،
ﭼﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ،
ﭼﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﯿﮕﺮﯾﺪ.
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻭﺧﺘﻦ ﺷﺎﺩﯾﻬﺎﺳﺖ .
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻨﺮ ﻫﻢ ﻧﻔﺴﯽ ﺑﺎ ﻏﻢ ﻫﺎﺳﺖ .
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻨﺮ ﻫﻢ ﺳﻔﺮﯼ ﺑﺎ ﺭﻧﺞ ﺍﺳﺖ.
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺭﻭﺯﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺍﺳﺖ ...


jahan jahan 1 سال

تنها شراب چشم خمار تو قادر است

میخانه را دوباره پر از مشتری کند ....!

jahan jahan 1 سال


هر روز پاییزه
هر هفته پاییزه
هر ماه پاییزه
هر سال پاییزه
پنهونم از چشمات
ماه پس ابرم
من کاسه ی صبرم

این کاسه لبریزه

jahan شیفته پـرواز 1 سال

پارس کلاب

jahan jahan 1 سال

بعضی آدمها ،
انگار چوب اند …

تا عصبانی می‌شوند، آتش می‌گیرند،
و همه جا را دودآلود می‌کنند ،
همه جا را تیره و تار می‌کنند ،
اشک آدم را جاری می کنند ...

ولی بعضی‌ها این طور نیستند ؛
مثل عود اند ...

وقتی یک حرف میزنی که ناراحت می‌شوند،
و آتش می‌گیرند ،
بوی جوانــمردی و انصاف می‌دهند ،
و هرگز نامردی نمی‌کنند ...

این است که می گویند :
«هر کس را میخواهی بشناسی،
در وقت عصبانیت، در وقت خشم بشناس.»

jahan jahan 1 سال

پارس کلاب

jahan شیفته پـرواز 2 سال

پارس کلاب

jahan شیفته پـرواز 2 سال

پارس کلاب

jahan شیفته پـرواز 2 سال

پارس کلاب

jahan شیفته پـرواز 2 سال

و آمدی که بریزی به هم جهانم را

به نا کجــا بکشـــی پای ناتوانم را

مهــم نبود کــه ویران شدم بـــه خاطر تو

دلم خوش است که پس دادم امتحانم را

شروع کرده ام از این به بعد پیر شوم

jahan شیفته پـرواز 2 سال

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت

باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود

jahan شیفته پـرواز 2 سال

تصویری از تو در ابعاد بی حدی
تکثیر می شه تو آیینه ی قدی
با گریه های تو دیوونه تر می شم
گیجم حواسم نیست
انگار کر می شم
.
بو می کشم تو رو از شال قرمزم
دنبالتم هنوز تو فال حافظم
گریه سپیدیه چشماتو می بره
خوابت نمی بره
خوابم نمی پره