پارس کلاب
loading
jalal
مشخصات
بیشتر
برخی دنبال شده‌گان همه
rezamahmoudabadi saturn U_and_Me yavar dayana2 dostyab maha 2NE1 ali_sadafi prs2025
اخرین بازدیدکنندگان 4337
bsirtv milad-68 omid20 javan_irani bar-bad-rafte mohamadreza01 nirvana farnood-hidden b-del73 zhuoan5857
jalal محفل شعر وادب 7 روز

حاکمی در مشهد رسم کرده بود که هرکس از زائرین دزدی کرد، اون شخص رو سوار بر الاغی به مدت یک هفته در شهر بگردانند تا اینکه
یک روز ، یک نفر از شهری دیگری حلوا دزدید و خورد. او را به جرم دزدی به محکمه بردند و طبق حکمِ حاکم سوار بر الاغی او را در شهر چرخاندند و مردم در کنارش هیاهو میکردند. هنگام چرخاندن نگهبان به دزد گفت خیلی سخت میگذرد ؟
دزد گفت نه! حلوام رو خوردم الاغ هم سوارم ، مردم هم دارن شادی میکنن ، از این بهتر!!!!؟
حالا شده حکایت این روزهای مملکت ما ! طرف حلواش رو خورده ، خرش هم سواره، ملت هم خوشحال...

بیشتر...

jalal محفل شعر وادب 7 روز

صبح دمید و گل شکٖفت، از پی عیش دم به دم

چنگ بساز ای صنم، باده بیار ای پسر


jalal محفل شعر وادب 8 روز

این دبیرستان تو انگلیس وای فای رایگان و بدون محدودیت در اختیار دانش آموزا میذاره! فقط اینکه رمز وای فای جواب یه معادله س که هر روز بالای مودم میچسبونه که باید حلش کنی

jalal محفل شعر وادب 23 روز

داستان کوتاه ؛


پسر بچه فقیری وارد کافی شاپ شد
پسر پرسید:
بستنی شکلاتی چند است؟
خدمتکار گفت 50 سنت. پسرک پول خردهایش را شمرد بعد پرسید بستی معمولی چند؟
خدمتکار با بی حوصلگی گفت :35 سنت
پسر گفت بستنی معمولی بیاورید.
خدمتکار یک بستنی از ته مانده های بستنی های دیگران آورد و صورت حساب را به پسرک دادو رفت،
پسر بستنی را تمام کرد پولش را به صندوق پرداخت کرد ورفت.
هنگامی که خدمتکار برای تمیز کردن میز رفت گریه اش گرفت ،پسر بچه درروی میز 15سنت انعام گذاشته بود در صورتی که میتوانست بستنی شکلاتی بخرد.
شکسپیر زیبا میگوید:
بعضی بزرگ زاده می شوند،
برخی بزرگی را بدست می آورند،و بعضی بزرگی را بدون اینکه بدانند باخود دارند.

" بزرگ باشید و بزارید اطرافیانتون از بزرگی شما لذت ببرن "

بیشتر...

jalal محفل شعر وادب 23 روز



اولین روزهایی كه در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و به محل کار می‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى بود. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند کارخانه اسکانیا با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند.

روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: «آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى؟ در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟»

او در جواب گفت: «براى این که ما زود می‌رسیم و وقت براى پیاده‌رفتن داریم. این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر می‌رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. مگه تو این طور فکر نمی‌کنی؟»

فرهنگ عامل اصلی در پیشرفت جوامع بشری است.
بیشتر...

jalal محفل شعر وادب 30 روز

دست شاعرش درد نکنه...عجب شعر باحالی...!!!????✋️



گویند که هردرد و بلایی
به جهان است
تقصیر نمایان شدن موی
زنان است
چون شال زنان رفته عقب
توی خیابان
وضعیت اقلیم چنین در
نوسان است
کولاک به پا گشته به ایلام
و سنندج
در حاشیه لوت ببین سیل
روان است
عریان شده گیسوی زنی
بر لب یک رود
این جرم و گنه موجب خشکیدن آن است
از لرزش اندام زنی بوده
به یک رقص
گر زلزله در جهرم و رشت و همدان است
افتاده اگر آتش قهری به
پلاسکو
چون موی زنان در ملاء عام
عیان است
یا جام شرابی شده نوشیده
به یک بزم
طوفان شن و ماسه به اهواز وزان است
یک خواب بدی دیده بزرگی
که ز ساپورت
آتش ز دماوند به حال
فَوَران است
گویی که خداوند فقط
داخل ایران
آنهم فقط از پوشش زنها
نگران است..!!????????

بیشتر...

jalal محفل شعر وادب 30 روز

كوتاه ترین داستان فلسفی جهان
برنده ی جایزه ی داستان كوتاه نیویورك تایمز :



جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند.
اتاق پر از کتاب بود و بجز آن تنها میز و نیمکتی دیده می شد.
جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟
زاهد گفت: مال تو کجاست؟
جهانگرد گفت: من اینجا مسافرم.
زاهد گفت: من هم

jalal محفل شعر وادب 30 روز


همنفس ، همنفس ، مشٖو نزدیک

خنجرم ،‌ آبداده از زهرم

اندکی دورتر !‌ که سر تا پا

کینه ام ، خشم سرکشم ، قهرم

لب منه بر لبم !‌ که همچون مار

نیش در کام خود نهان دارم

گره بغض و کینه یی خاموش


jalal محفل شعر وادب 30 روز

آتش نگاهت را در من شعله ور کن،،
تا دستانم در حصار دیوانگی های تو،،
با بوسه ای از عشق در تمنّایت،،
برای عاشقی دوباره از نو و شروع دوسِت دارم های لبانت از شوق دیدن دوباره ِ مان..????

برای حس عاشقانه ِمان ...

jalal محفل شعر وادب 30 روز

صحبت از پژمردن یک برگ نیست...
در میان مردمی با این مصیبتها صبور...

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است...

???? فریدون مشیری

jalal jalal 30 روز

چو نیکو منش باشی و بردبار
نگردی به چشم خردمند خوار

از آن پاک دین تر کس را مجوی
که خوانند خلقش پاکیزه خوی

???? فردوسی

jalal محفل شعر وادب 30 روز

چه جمالِ جان‌فزایی
که میانِ جانِ مایی

تو به جان چه می‌نمایی؟
تو چنین شِکر چرایی؟


jalal محفل شعر وادب 30 روز

گفته بودی که دگر زلف پریشان نکنی
ماه را روز و شب چارده حیران نکنی

تو مگر قول ندادی ندهی مو به نسیم
دل عشاق به یک زلزله ویران نکنی


????????

jalal محفل شعر وادب 2 ماه

تفسیر بعضی از اهالی این مملکت
از ریشه مشکلات کشور

علت تجاوز = بدحجابی
علت حمله داعش = تلگرام
علت طلاق = ازدواج
علت مرگ = تولد

باید کلا خودکشی کنیم
تا مشکلات ریشه‌ای حل بشن
"فامیل دور"

jalal محفل شعر وادب 2 ماه

بر او ببخشایید
بر او که از
درون متلاشیست
اما هنوز پوست چشمانش
از تصور ذرات نور می‌سوزد
و گیسوان بیهده‌اش
نومیدوار از نفوذ نفسهای عشق می‌لرزد

ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی
ای همدمان پنجره‌های گشوده در باران
بر او ببخشایید
بر او ببخشایید
زیرا که مسحور است
زیرا که ریشه‌های هستی
بارآور شماست
در خاکهای غربت او نقب می‌زنند
و قلب زود باور او را
با ضربه‌های موذی حسرت
در کنج سینه‌اش متورم می‌سازند