پارس کلاب
loading
ازدواج چیز شگفت آوری است،گاه شیران را روباه و گاه روبهان را شیر میکند.
ویکتور هوگو
ورود عضویت سریع
آخرین کاربران آنلاین 6
آیناززززز آیناززززز 4 ساعت

@

yaser matin yaser matin 5 ساعت

ای کــــــــاش . . .
کــسـانـی کــــه دلـــــتــنــگشــــــان مــــی شویـــم . . .
لیــــــاقـت ایـــــن دلـــتــــنگــی را داشتـــه باشنـد

‎‌‌‌

yaser matin yaser matin 5 ساعت

عشق را دنیا به نام ما نوشت
عاشقم من، عاشق این سرنوشت

در کنارت بی خیال و راحتم
با تو این منزل شده همچون بهشت

قصر زیبا و قشنگ عشق را
ساختیم با دست خالی، خشت خشت

عشق ما پاک و زلال و واقعی ست
کور باد چشم بخیل و بد سرشت

مهربانی کن مدام و بی دلیل
بذر نیکی باید اندر سینه کشت

عاشقی کن، عاشقی کن، عاشقی
چونکه با عشق، گشته زیبا، هر چه زشت

‎‎‌

yaser matin yaser matin 6 ساعت

دوست داری از میان جمع پیدایت کنم
من که می دانم تو می خواهی تماشایت کنم

بی قراری، دائما این سو و آن سو می پری
تا مگر من یک نظر بر قد و بالایت کنم

هیچ می دانی که من هم آرزومند توأم؟
دوست دارم با تمام قلب شیدایت كنم

"آه از دست تو" بی پایان ترین گنج من است
می توانم تا ابد با ناله سودایت کنم

سالها اهل عبادت بودم اما سرنوشت
گفت می دانم چگونه اهل دنیایت کنم

بعد هم طوری فریبم داد تا حاضر شوم
آبرویم را فدای شیطنت هایت کنم

yaser matin yaser matin 6 ساعت

یک زلزله درچشم و یکی روی لبانت
پس لرزه هم آن قوس دو ابروی کمانت

طوفان شود آن لحظه که گیسو بتکانی
پروانه به رقص آمده از باد خزانت

از روی لبت چکه کند شیره ی خرما
قند و شکر و گرده ی گل روی زبانت

شیرینی و از بس که پر از نقل و نباتی
زنبور عسل حلقه زده دور دهانت

با عشوه اگر لب ز لبت وا بکنی تو
می میرم از آن خنده و آن طرز بیانت

از ریزش موهای تو بر روی دو شانه
جاری شده سیلی ز سر و موی روانت

آهنگ النگوی تو چون صوت اذان است
مومن بشود کافر از آن صوت اذانت

رازی شده پنهان وسط چشم سیاهت
جانم به فدای تو و آن راز نهانت
بیشتر...

yaser matin yaser matin 6 ساعت

‏معیار دوستی واقعی
حسی نیست که نسبت به اونا دارین...حسیه که کنارشون نسبت به خودتون دارین...

yaser matin yaser matin 6 ساعت

آدما رو وقتى بشناسين
كه دورشون شلوغه، نه وقتى كه تنهان!
تنهايى آدما رو مهربون ميكنه...

yagmur محفل شعر وادب 7 ساعت

از ""رفاقت"" میگویند ولی رفیق نیستند...
ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺎﺿﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ...
ﺣﮑﻢ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﮐﻢ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ...
ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯿﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﮕﻮ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ...
ﺍﺯ ﺣﺲ ﺍﺕ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻨﺪ...
ﺗﺤﻘﯿﺮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺣﻘﯿﺮﻧﺪ...
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺍﻧﺪ...
ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ...
ﺍﺯ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ...
ﻭ ﻣﻦ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﻧﯿﺴﺘﻢ...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺟﺎﺑﺠﺎﯾﯽ ﻫﺎﺳﺖ...
ﺳﺮ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﻌﻨﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ...
ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺗﺮﺳﯿﻤﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ...
ﻭ ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ ﺁﻫﻨﮕﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﻮﺍﺯﻧﺪ.....چه بی محبا بر سرت خراب میشوند

این نامردی های روزگار

بیشتر...

yagmur محفل شعر وادب 7 ساعت

..

yagmur محفل شعر وادب 7 ساعت

..

yagmur محفل شعر وادب 7 ساعت

..

yagmur محفل شعر وادب 7 ساعت

..

yagmur پس لرزه هاي ذهن مشوش 7 ساعت

...

yagmur محفل شعر وادب 7 ساعت

..

yagmur محفل شعر وادب 7 ساعت

بوسه‌هایی که

باید بر پیشانیِ تـــو می‌نشستند

نیستی و این بوسه‌ها

تبدیل می‌شوند به کلمه و شعر

مقصدشان کفن ِ سفید کاغذ

و گور دسته‌جمعی دفتر می‌شود!