logo پارس کلاب
loading
vahid
تو فقط یک « دوستت دارم » بگو تا به سعدی و حافظ بگویم شعر یعنی چه ...
عضویت و دنبال کردن gifted_man
این کاربر 1 اخطار دریافت کرده است
مشخصات
بیشتر
برخی دنبال شده‌گان همه
javan_irani Teresa ainaz zahra00 hossiny samaaa72 Mos1369 90876arcgg niaz saray
vahid پیوند دوستی 4 ماه

سلام رفقای قدیمی ...
امیدورام حال دلتون خوب باشه همیشه
دوستای عزیز و اشنایان محترم
میخواستم بدینوسیله از همتون حلالیت بطلبم تو این روزای عزیز
هر بنی بشری ک این پست رو میخونه و حق و دینی ب گردن من داره یا حلالم کنه یا با مراجعبه ب prv بهم بگه حقی ب گردنم داره براش جبران کنم

vahid پیوند دوستی 7 ماه

یا زهرا ...

loading...
vahid پیوند دوستی 1 سال

این متن رو باید با طلا نوشت



"ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻬﻮﺕ
،
ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺷﻬﻮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻌﻮﺭ،

ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ داد.

ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ

ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ،ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﺑﺮ


ﺷﻌﻮﺭﺵ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﭘﺴﺖ ﺗر

vahid پیوند دوستی 1 سال

غروب های درست مثل چای سردشده است....
ازدهن افتاده وتلخ...
اول صبحش گرم است ودلچسب...
غروب که میشود,
ساعت,
کندمیشود
دل پرمیشود
درون سرهایمان ترافیک میشود...
جمعه هابایدهمیشه,
"صبح"بماند...
غروب هایش ,آدم را
زنده به گورمیکند...

vahid پیوند دوستی 1 سال

شناسنامه ی قرآن

دیدگاه

vahid پیوند دوستی 1 سال

پارس کلاب

vahid پیوند دوستی 1 سال

vahid پیوند دوستی 1 سال

متن سنگ قبر
قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست

متن سنگ قبر

آنکه خاک سیه اش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است


متن سنگ قبر
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
واز نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من م
ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم


متن سنگ قبر

ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی
میدانم خواهی آمد
من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم
بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر

بیشتر...

vahid پیوند دوستی 1 سال

یه دعا برات میکنم برات بگو آمین!!!!!!

انشالله توی زندگیت فقط یه جا توی دو راهی بمونی

اونم

تو بین الحرمین

ندونی جلوی حسین (ع) زانو بزنی

یا جلوی ابوالفضل عباس (ع)

vahid پیوند دوستی 1 سال

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود...

سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود...


پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ...

شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود...


در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود...

شده در اوج جوانی با همین ظاهر شاد..

تا گلو، گیر کسی باشی و قسمت نشود...


شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود....

رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود....


میشود با همه ی ریشه و رگهای تنت...

سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود.... .

vahid پیوند دوستی 1 سال

حکایت زیبای بهلول و سوداگر
روزي سوداگري بغدادي از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زياد ببرم؟ بهلول جواب داد آهن و پنبه. آن مرد رفت و مقداري آهن و پنبه خريد و انبار نمود اتفاقا" پس از چند ماهي فروخت و سود فراوان برد. باز روزي به بهلول بر خورد. اين دفعه گفت بهلول ديوانه من چه بخرم تا منافع ببرم؟ بهلول اين دفعه گفت پياز بخر و هندوانه.

سوداگر اين دفعه رفت و سرمايه خود را تمام پياز خريد و هندوانه انبار نمود و پس از مدت كمي تمام پياز و هندوانه هاي او پوسيد و از بين رفت و ضرر فراوان نمود. فوري به سراغ بهلول رفت و به او گفت در اول كه از تو مشورت نموده، گفتي آهن بخر و پنبه، نفعي برده. ولي دفعه دوم اين چه پيشنهادي بود كردي؟

تمام سرمايه من از بين رفت. بهلول در جواب آن مرد گفت روز اول كه مرا صدا زدي گفتي آقاي شيخ بهلول و چون مرا شخص عاقلي خطاب نمودي من هم از روي عقل به تو دستور دادم . ولي دفعه دوم مرا بهلول ديوانه صدا زدي، من هم از روي ديوانگي به تو دستور دادم . مرد از گفته دوم خجل شد و مطلب را درك نمود.
بیشتر...

vahid پیوند دوستی 1 سال

حکایت های پند آموز بهلول، عاقل ترین دیوانه

هارون الرشید به همراه مهمانانش عیسی بن جعفر برمکی و مادر جعفر برمکی در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود از سربازان خواست بهلول را بیاورند تا آنها را بخنداند سربازان رفتند و بهلول را از میان کودکان شهر گرفته و نزد خلیفه آوردند هارون الرشید به بهلول امر کرد چند دیوانه برای ما بشمار بهلول گرفت: اولین دیوانه خودم هستم و با اشاره دست به سمت مادر جعفر برمکی گفت این دومین دیوانه هست.

عیسی با حالتی عصبی فریاد زد : وای بر تو برای مادر جعفر چنین حرفی می زنی؟
بهلول خندید و گفت : صاحب اربده سومین دیوانه هست.
هارون از کوره در رفت و فریاد زد : این دیوانه را از قصر بیرون کنید آبرویمان را برد.
بهلول در حالی که روی زمین کشیده می شد گفت : تو هم چهارمی هست هارون !!
بیشتر...

vahid پیوند دوستی 1 سال

حکایت بهلول و وزير
روزي وزير خليفه به تمسخر بهلول را گفت: خليفه تو را حاكم به سگ و خروس و خوك نموده است. بهلول جواب داد پس از اين ساعت قدم از فرمان من بيرون منه، كه رعيت مني. همراهان وزير همه به خنده افتادند و وزير از جواب بهلول منفعل و خجل گرديد.

vahid پیوند دوستی 1 سال

، یکی از عقلای مجانین سدهٔ دوم هجری و معاصر هارون‌الرشید بود. هارون و خلفای دیگر از بهلول موعظه می‌طلبیدند. بهلول را از شاگردان امام کاظم (ع) دانسته‌اند. زمانی که بهلول از سوی هارون‌الرشید در معرض خطر قرار گرفت خود را به جنون زد ولی در مواقع لزوم به مردم پند واندرز می‌داد. بهلول در سال ۱۹۰ قمری درگذشت.

vahid پیوند دوستی 1 سال

داستان سگ و قصاب