logo پارس کلاب
loading
دلکده
تنها داراییم تنهاییمه
مشخصات
بیشتر
برخی دنبال شده‌گان
NAMNAMEBARON saray hania Forgotten85 starsky
دلکده دلکده 27 روز

با مرجان ها، در عمق دریاها لرزیدیم !
با کوسه ها ، خروارها تُن آب را باله زدیم!
با امواج ، به ساحل ها کوبیدیم !
دنیای سرخ وُ سیاه خزه ها را ، بر صخره ها روییدیم !
با ابرها؛
با راه ها؛
با پرنده ها؛
به شاخه ی نارون ها قار قار کردیم؛
و ترکیدیم؛
با انار ها وُ سیرسیرک ها!
وزیدیم؛
ترسیدیم؛
و درخشیدیم با ستارگانِ نیمه شب !
تا کجا وُ کجا ...
می بینی تا کجا می رفتیم و بر میگشتیم؟
... اکنون، چنگ میزند بر نمِ روحِ انسانیِ رویاهایمان؛
خزه های سبزِ سفر !
خیسِ باران !
به سوی پنجره های مِه گرفته سرازیر می شویم !
می بینی؟!
تا کجا با آب آمده ایم !
با قایقِ بی پارو ...
خوابم می آید !
نه !
از عشق سخن گفتن ، برای آدمی هنوز خیلی زود است!
خیلی زود ...

***حسین پناهی***

بیشتر...

دلکده دلکده 2 ماه

نوشیدی؟
آخرین جرعه جام را میگویم
جامش کو؟
خودت کجایی؟
لااقل بگو گوارایت شد؟
دل بی جام تحمل کردنش نیست؟
دل بی جان سزایش دوریست؟


***دلکده***

دلکده دلکده 1 سال

من و آدم برفی...
هر دو یخ زده ایم،سرد سردیم،لبریز سکوت
هر دو بازیچۀ دست آدمکها شده ایم..
او ذره ذره آب میشود و من پُک به پُک دود!


***دلکده***

دلکده دلکده 4 سال

حال مرا اگر میپرسید
خوبه خوب است
حال و آینده ام پر از لذتهای گذشته است
همه چیز خوب است و پر از رضایت
خوبه خوبم
فقط یاد کردن خاطراتم کمی درد دارد




***دلکده***

دلکده دلکده 4 سال

فقط سه روز در سال دوستت خواهم داشت و به عشق و خاطراتمان و نبودنت وفادارم

فقط در این سه روز با رویای بودنت زندگی خواهم کرد و نفس میکشم

دیروز ...

امروز ...

فردا ...


***دلکده***

دلکده دلکده 5 سال

چه گناه بزرگیست عشق
من نمیدانستم ، به رنگی دیگر میشناختمش
به خدا دفاعی جز این جمله نداااااااااااااارم
تیره کرد روزگارم را ، بر دل که بنهادمش
حکم سنگینیست خمار مستی
مجازات شدم به بند بندِ خاطراتش
به جرم نخواستن فاصله ها تازیانه زدند روحم را
حبس ابد دادند به سوختنِ قلبم
تنم را در سیاهچال نبودنش انداختند
و گلویم ...
گلویم پر شده از سنگینیه رویاهامان
چشمهایم لبریز سربهای داغی که طی میکنند مسیر بی انتهای زوال را
دستانم اسیر هیچستانند
به تاراج بردند احساس ناب وجودی که دیگر وجود ندارد...
تو ای حاکم حکمم
تو بگو
یک جرم و این همه جزااااااااء
به خدا نمیدانستم ، من نمیدانستم ، رنگش رنگی دگر بود ، عشقم


***دلکده***

بیشتر...

دلکده دلکده 5 سال

میگن اگه میخوای انگشت نما نشی همرنگ جماعت باش
خسته شدم خدا
از بس که خودم نبودم
خسته شدم از آدم بودن
ای کاش آدمها قلبشون همرنگ زبونشون میشد
چشمهاشون همرنگ گوشهاشون میشد
خسته ام خدا
خیلی خسته ام
خسته ام از پنهان کردن قلب و دلم


***دلکده***

دلکده دلکده 5 سال

از بودن خسته ام خدا...
اما از نبودن به شدت بیم دارم
من آمار شکسته شدنهایم را ندارم اما خوب میدانم چند دل شکسته ام
من تعداد اشک ریختنهایم را نمیدانم اما میدانم چقدر اشک درآورده ام
خداوندا ای خدایی که فقط خدای منی
من از حساب و کتابهای بعد از نبودنم میترسم
میترسم درست مثل ماهی که از زندگی درون تنگش به دریا انداخته میشود


***دلکده***


@dokhtare-sahra
@پسرۍ از تَبآر פֿـآڪ✘غُوغآۍ سُکوتـ✘
@yagmur
@مینا
@ღ ۩ بهــBAHARــروز ۩ ღ

دلکده دلکده 5 سال

فقط باش ...
دور از من ...!
بدون من...!
چه فرقی میکند ؟؟؟
گل میخری!! خوب است!!
برای من نیست؟!
نباشد!!!
همین که رختمان زیر یک آفتاب خشک میشود کافیست...
دلخوشم به این حماقت شیرین ....

دلکده دلکده 5 سال

خداوندا
خوب میدانم اگر میتوانستی گذشته ام را هم از من میگرفتی
البته نه اینکه نتوانی
ولی خب ...
اگر بگیری تمام معادلات دنیایت به هم میخورد
اگر گذشته ام را نداشته باشم
اگر غم دوری عشقم نباشد
اگر با حسرتهای گذشته ام عشقبازی نکنم
اگر من باشم و تلخی نبودن یارم نباشد
اگر زنده باشم و مرگ هر لحظه ام از جای خالی معشوقه ام نباشد

آنوقت من بیهوده ترین آفریده ی تو خواهم شد
و این یعنی تضاد با تمام مخلوقاتت که از هر کدامشان هدفی داشته ای



***دلکده***






@پسرۍ از تَبآر פֿـآڪ✘غُوغآۍ سُکوتـ✘
@gita_m
@A.R
@dokhtare-sahra
@yagmur
بیشتر...

دلکده دلکده 5 سال

نمیدانم چرا
ولی اشکهایم هم مثل دوستت دارم گفتنهایم بی اختیار شده
یادت میاید معشوقه ی ابدی ام؟؟؟
در میان حرفهایت میگفتم هیس ، یک لحظه صبر کن
با نگرانی میپرسیدی چه شده
...
دووووووووووووووستت دارم شیرین زبان
همین
حالا با لبهایت حرفت را ادامه بده و مرا در بهشتت غرق کن

...
دعوایم میکردی و میگفتم معذرت میخواهم یکدفعه هوس کردم بگویم دوستت دارم
ولی حالا...
بانویم ، معبودم ، همه ی دار و ندارم
کجایی که ببینی یکدفعه چشمانم هوس میکنند ببارند و دیگر حتی نگران نگاه غریبه ها هم نیستند




***دلکده***

دلکده دلکده 5 سال

نه باران میخواهم نه برف
اینبار حتی سیگار و موسیقی هم نمیخواهم
پرواز و ارتفاع هم نمیخواهم
اصلا به طبیعت و آسمان چه که من آرامش میخواهم
رهایم بکنید
دیگر به بهانه ی آرامش به دنبالتان نخواهم آمد
خدایا تو هم دست از سرم بردار
به خودت قسم من غصه ی نبودن معشوقه ام را با بهشتت هم عوض نمیکنم
به حال خودم بگذارید مرا
زجر نبودنه معشوقه ام می ارزد به تمام زیباییها



***دلکده***

دلکده دلکده 5 سال

به آغوشم بیا بانو
فقط یکبار...
بگذار تا ...
ای کاش فقط تجربه اش میکردم گرم به آغوش کشیدنت را
و با خاطراتش زندگی میکردم نه با حسرتش


***دلکده***

loading...