logo پارس کلاب
loading
دلکده
تنها داراییم تنهاییمه
مشخصات
بیشتر
برخی دنبال شده‌گان
Forgotten85
دلکده دلکده 9 ساعت

تا خار غم عشقت آویخته در دامن

کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها

آن را که چنین دردی از پای دراندازد

باید که فروشوید دست از همه درمان‌ها

گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید

چون عشق حرم باشد سهل است بیابان‌ها

هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید

ما نیز یکی باشیم از جمله قربان‌ها

هر کاو نظری دارد با یار کمان ابرو

باید که سپر باشد پیش همه پیکان‌ها


@...

دلکده دلکده 2 ماه

من یه شعرم یه شعر بلند پرواز
رها میشدم اگه گم نمیشدم توی شهر آواز
بیا تا دوباره از چشمه غزل جرعه ای بنوشیم
همه کهنه بر کنیم از نو جامه تازه ای بپوشیم
به خونخواهی دل از جوهر و قلم خنجری بسازیم
به صد لشگر غزل فاتحانه تا قلب غم بتازیم


@...

دلکده دلکده 2 ماه

با من صنما دل يک دله کن
گر سر ننهم آنگه گله کن

مجنون شده ام از بهر خدا
زان زلف خوشت يک سلسله کن
سي پاره به کف در چله شدي
سي پاره منم ترک چله کن
مجهول مرو با غول مرو
زنهار سفر با قافله کن
اي مطرب دل زان نغمه خوش
اين مغز مرا پرمشغله کن
اي زهره و مه زان شعله رو
دو چشم مرا دو مشعله کن

دلکده دلکده 2 ماه

ﻗﺼﻪی ﻣﻦ و ﻏـﻢ ﺗﻮ
‫ﻗﺼﻪی ﮔﻞ و ﺗﮕﺮﮔﻪ
‫ﺗﺮس ﺑﻲ ﺗﻮ زﻧﺪه ﺑﻮدن
‫ﺗﺮس ﻟـﺤﻈﻪﻫﺎی ﻣﺮﮔﻪ

ای ﺑﺮای ﺑـﺎ ﺗﻮ ﺑﻮدن
‫ﺑﺎﻳﺪ از ﺑﻮدن ﮔﺬﺷﺘﻦ

‫ﺳـﺮ ﺑـﻪ ﺑـﻴـﺪاری ﮔﺮﻓﺘﻪ
‫ذﻫﻦ ﺧﻮاب آﻟﻮده ی ﻣﻦ
‫ﻫﻤـﻴﺸﻪ ﻣـﻴﻮن ﻗـﺎب ﺧﺎﻟـﻲ درﻫﺎی ﺑﺴﺘﻪ
‫ﻃﺮح اﻧﺪام ﻗﺸﻨﮕﺖ ﭘﺎک و روﻳﺎﻳﻲ ﻧﺸﺴﺘﻪ
ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ ﭼﺸﺎم ﺑﺒﻴﻨﻦ
‫ﻃﺮح اﻧﺪام ﺗـﻮ داره
‫زﻧﺪه ﻣﻴﺸﻪ ﺟﻮن ﻣﻴﮕﻴﺮه

‫ﭘﺎ ﺗﻮی اﺗﺎق ﻣﻴﺰاره
ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ ﺻﺪای ﭘﺎﻫﺎت
‫ﺑـﭙـﻴﭽﻪ ﺗـﻮ ﮔـﻮش داﻟﻮن

‫ﻃـﺮف داﻟـﻮن ﺑـﮕﺮده
‫ﺳﺮ آﻓﺘﺎب ﮔﺮدوﻧﺎﻣﻮن
ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ دوﺑﺎره ﺑﺎﻏﭽﻪ
‫ﭘـﺮ ﮔـﻠـﻬـﺎی ﺗـﻮ ﺑـﺎﺷـﻪ
‫ﻏﻨﭽﻪی ﺳﻔﻴﺪ ﻣﺮﻳﻢ

‫ﺑﺎ ﻧـﻮازش ﺗﻮ واﺷﻪ
‫ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ اﻣﺎ ...
‫ﻧـﻤـﻴﺸﻪ ﺑـﻴﺎی دوﺑﺎره
‫ﻧﻤﻴﺸﻪ دﺳﺘﺎت ﺗﻮ ﮔﻠﺪون
ﮔـﻠـﻬـﺎی ﻣـﺮﻳـﻢ ﺑـﺬاره
‫ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ ...

بیشتر...

دلکده دلکده 3 ماه

تو عاشق نبودی که درد دل عاشقارو بفهمی
تو بارون نموندی که دلگیری این هوا رو بفهمی
تو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگم
دلت تنگ نبوده میخندی تا از حس دلتنگی میگم
تو تنها نموندی که حال دل بیقرار رو بفهمی
عزیزت نرفته که تشویش سوت قطارو بفهمی
تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادن
جای من نبودی ببینی چیه فرق بین  تو و من
تو هیچوقت نرفتی لب جاده تا انتظارو بفهمی
پریشون نبودی که نگذشتن لحظه هارو بفهمی
تو اونی که رفته چی میدونی از غصه جای خالی
منم اون که مونده چی میدونم از قصه بیخیالی

دلکده دلکده 3 ماه

ازجدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
 تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم

دلکده دلکده 3 ماه

نمیشه باشی و دوستت نداشته باشم
نمیشه نباشی و دوستت نداشته باشم
نمیشه باشم و عاشقت نباشم
چه باشم چه نباشم
چه باشی چه نباشی
دوستت دارم زیبا


***دلکده***

دلکده دلکده 3 ماه

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را به گور قصه‌ها بسپار
صدا کن اسممُ از عمق شب از نَـقب دیوار

برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش

دلکده دلکده 3 ماه

امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بیخبری اسیر میخونه بشم
امشب از او شباست که من دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم
دلم گرفت از آسمون هم از زمین، هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم
از این همه دربه دری تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته

دلکده دلکده 3 ماه

کاش قدرتی برای نشان دادن جادوی نفسهایت بود تا میساختم تندیسی که بیان کند چطور به معنای واقعی همه چیزمی.
کاش کلماتی برای ناگفته ها بود تا فریاد میزدم تمام آتشی که در وجودم انداختی.
کاش تصویری برای نشان دادن احساس بی حد و اندازه وجود داشت تا نقاشی میکردم تمام بزرگی ات را.
کاش آوایی وجود داشت تا با قلبی که تو صاحبش هستی تجربه کردن مرگ و زندگی را با هر ضربانش به گوشت میرساندم.
کاش امواجی وجود داشت تا طول لرزش جانم را در مقابل زیبایی چشمانت تا انتهای کهکشان میرساندم.
کاش آسمانی بود تا نشان میدادم با تو چطور خدا شدم و بی تو هییییچ.
کاش باوری بود تا هیچ شدنم را در قلب زیبایت جاری میکردم.



***دلکده***

بیشتر...

دلکده دلکده 3 ماه

عشق را نمی شناسم

افکارم پوسیده و قدیمی ست

تنها

تو را می شناسم

و قلب فشرده شده ام را

وقتی می شنوم

اسم تو را