logo پارس کلاب
loading
دلکده
تنها داراییم تنهاییمه
مشخصات
بیشتر
برخی دنبال شده‌گان
NAMNAMEBARON starsky saray hania Forgotten85
سنجاق
دلکده دلکده 5 سال

چه بی رحمانه است
برای تسلایم تا آخرین پیمانه ی جانت میسوزی
و من با بی تفاوتی تمام تورا به دورترین نقطه نشانه میروم
میدانی چرا؟
چون باز هم مثل تو، دقیقا مثل تو
عروسی سپید پوش با قلبی پر شده از آرامش
در انتظار آتش گرفتن به دست من است
آتشی که جرقه اش را بهترین خاطراتم میزند
میبینی چه استادانه سوزاندنت را یاد گرفته ام
لب بر لبت میگذارم و شیره ی جانت را به پرواز قلبم تبدیل میکنم
و نمیدانم این بی رحمی من است که تو را با تمام فداکاری هایت به زیر پا له میکنم
یا سرنوشت توست که برای سوختن و رها شدن آفریده شده ای سیگاره بی یاره من


*دلکده*
بیشتر...

دلکده دلکده 1 ساعت

روح بزرگوار من
دلگیرم از حجاب تو
شکل کدوم حقیقته
چهره بی نقاب تو
وقتی تن حقیرمو
به مسلخ تو می برم
مغلوب قلب من نشو
ستیزه کن با پیکرم
اسم منو از من بگیر
تشنه ی معنی منم
سنگینه بار تن برام
ببین چه خسته می شکنم
به انتظار فصل تو

دلکده دلکده 4 روز

اگه از عشق میشه قصه نوشت
میشه از عشقِ تو گفت
میشه با ستاره های چشمِ تو
مغربِ نو، مشرقِ نو برپا کرد
میشه از برقِ نِگات
خورشیدُ خاکستر کرد
میشه از گندمیای سرِ زلفت
یه عالم شعر نوشت
آره، از عشقِ تو دیوونگی هم عالمیه
آره از عشقِ تو مُردن داره
میشه از عشقِ تو مُرد و
دیگه از دستِ همه راحت شد

میشه از عشقِ تو مُرد و
دیگه از دستِ تو هم راحت شد
آره از عشقِ تو دیوونگی هم عالمیه

دلکده دلکده 5 روز

تو یه تاک قد کشیده پاگرفتی روی سینه ام
واسه پا گرفتن تو عمریه که من زمینم
راز قد کشیدنت رو عمریه دارم میبینم
داری میرسی به خورشید ولی مـن بازم هـمینم
میزنن چوب زیر ساقه ات واسه لـحـظه های رستن
ریـخـتن آب زیـر پاهات هی مـنو شستن و شستن
توی سـرما و تو گرما واسه تو نجاتم عمری
توهجوم باد وحشی سـپـربلاتم عمری
آدمـا هـجوم آوردن برگهای سبزتو بردن
توی پاییز و زمستون ساقه تو به من سپردن
سنـگیـنیت رو سینه ی من سـایه ات هم نصیب مردم

دلکده دلکده 5 روز

من وضو با نفس خیال تو میگیرم
و تو رو میخوانم
و به شوق فردا که تو را خواهم دید
چشم به راه میمانم
تن من پاره ای از آن تن توست
و قشنگ ترین شب های پر ستاره شب توست

دلکده دلکده 5 روز

کاش گذشتگان به ما می آموختند به جای خدا
بپرستیم و طواف کنیم هر قلب تپنده ای که در زمین میبینیم
انسان ، حیوان یا هر چه که مخلوقش مینامیم
آنگاه بهشتی که خدایشان وعده داده بود خودمان میساختیم
کاش می آموختیم بهشت را خدا نمیدهد خودمان میسازیم
کاش میفهمیدیم ما خودمان خدای خوبیها و بدیهاییم
هر گاه در زمین خدا را دیدی میتوانی در آسمان دنبالش بگردی
کاش گذشتگان یادمان میدادند خدا در همین حوالیست


***دلکده***

دلکده دلکده 7 روز

ﻓﺼﻞ ﭘﺎﻳﻴﺰی ﻣﻦ ﻛﻪ ﻣﻴﺮﺳﻪ
‫ﻓﺼﻞ اﻧـﺪوه ﺳﻔﺮ ﺳﺮﻣﻴﺮﺳﻪ
‫ﺗﻮ ﺳﻜﻮت ﺧﺴﺘﻪی ﺑﺎور ﻣﻦ
‫ﺳﺎﻳﻪ ﻫﻢ ﻓـﻜﺮ ﺟﺪاﻳﻲ ﻣﻴﻜﻨﻪ
‫ﺷﺎﺧﻪ ﺳﺮد وﺟﻮدم ﻧﻤﻴﺨﻮاد
‫رگ ﺑـﻴﺪاری ﻟﺤﻈﻪﻫﺎم ﺑﺎﺷﻪ
‫ﻧـﻔـﺴـﻢ در ﻧـﻤـﻴـﺎد
‫ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺧﻮاب ﻧﻤﻴﺎد
‫دل ﻣﻦ ﺗـﻮ رو ﻣﻴﺨﻮاد
‫ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﺨﻮاد

دلکده دلکده 27 روز

با مرجان ها، در عمق دریاها لرزیدیم !
با کوسه ها ، خروارها تُن آب را باله زدیم!
با امواج ، به ساحل ها کوبیدیم !
دنیای سرخ وُ سیاه خزه ها را ، بر صخره ها روییدیم !
با ابرها؛
با راه ها؛
با پرنده ها؛
به شاخه ی نارون ها قار قار کردیم؛
و ترکیدیم؛
با انار ها وُ سیرسیرک ها!
وزیدیم؛
ترسیدیم؛
و درخشیدیم با ستارگانِ نیمه شب !
تا کجا وُ کجا ...
می بینی تا کجا می رفتیم و بر میگشتیم؟
... اکنون، چنگ میزند بر نمِ روحِ انسانیِ رویاهایمان؛
خزه های سبزِ سفر !
خیسِ باران !
به سوی پنجره های مِه گرفته سرازیر می شویم !
می بینی؟!
تا کجا با آب آمده ایم !
با قایقِ بی پارو ...
خوابم می آید !
نه !
از عشق سخن گفتن ، برای آدمی هنوز خیلی زود است!
خیلی زود ...

***حسین پناهی***

بیشتر...

دلکده دلکده 1 ماه

عشق را در همه کس با همه کس نتوان یافت
عشق را در باران و نگاه و لبخند تو میتوان ساخت
عشق را در خدای لبخند ، خدای زیبایی ، خدای عشق
عشق را در تو میتوان داشت




***دلکده***

دلکده دلکده 1 ماه

دنیای تو بی نهایت ، همه جاش مهمونی نور
دنیای من یه کف دست ، رو سقف سرد یک گور
من دارم تو ادمک ها میمیرم ، تو برام از پری ها قصه میگی
من توی حیله ی وحشت میپوسم ، برام از خنده چرا قصه میگی

http://sv2.iranmelody.org/Archive/D/Dariush%20Eghbali/Dariush%20-%20P....mp3
دلکده دلکده 1 ماه


آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه
میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت
تا بخوای بر گردی خونه گم میشی تو باغ غربت
واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم
دلخوشیم به این که شاید سحرو یه روز ببینیم
آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه

دلکده دلکده 1 ماه

مرگم را دوست دارم
معجزه میکند
نه برای منه مرده
روز مرگم حتی دشمن هم مرا دوست خواهد داشت
معشوقه هم ...
شاید

***دلکده***

دلکده دلکده 2 ماه

کارش دیدن و دردش دیده نشدن
جرمش خواستن و جزایش خواسته نشدن
رنگش به کبودی درد و چشمانش به زلالی خاطرات
حرفش تو و پاسخش هیچ
عشق را میگویم



***دلکده***

دلکده دلکده 2 ماه

نوشیدی؟
آخرین جرعه جام را میگویم
جامش کو؟
خودت کجایی؟
لااقل بگو گوارایت شد؟
دل بی جام تحمل کردنش نیست؟
دل بی جان سزایش دوریست؟


***دلکده***

دلکده دلکده 8 ماه

می آیی
می روی
و میان این همه رفتن و آمدنها
هنوز هم سهم منِ درمانده شمارش رد قدمهای توست زیبا...


***دلکده***

دلکده دلکده 8 ماه

کاش میتوانستم گاهی سینه ام را بشکافم
کاش میشد با سینه ای شکافته زیر باران رفت
یعنی باران میشوید زخمهای قلبم را ؟
یعنی باران خاموش میکند آتشِ افکنده در دلم را؟
کاش رویا هم تجربه کردنی بود!!!
اگر میشد تجربه کرد باز هم نمیدانستم به آغوش کشیدنت را تجربه کنم یا خاموش کردن آتش درونم را...

***دلکده***