logo پارس کلاب
loading
Ainaz
مشخصات
بیشتر
برخی دنبال شده‌گان همه
reza-shady ati-ma2 m_l_s gifted_man bar-bad-rafte 3hr Sheyton
اخرین بازدیدکنندگان 68
90876arcgg b-del73 ardiiii73 mami-helma-hami ati-ma2 niaz omid20 milad-68 bsirtv
Ainaz قشنگترین جمله به کسی که دوستش داری بگو... 3 ماه


loading...
Ainaz قشنگترین جمله به کسی که دوستش داری بگو... 3 ماه


loading...
Ainaz Ainaz 4 ماه


loading...
Ainaz Ainaz 5 ماه

{-42-}{-42-}

loading...
Ainaz قشنگترین جمله به کسی که دوستش داری بگو... 5 ماه


loading...
Ainaz Ainaz 5 ماه

خیلی خوبه ک راه خیلی از ادمای ک رو مختن راحت بشه بست و این تنها جواب ادمای زبون نفهم



Ainaz Ainaz 5 ماه


loading...
Ainaz Ainaz 5 ماه


loading...
Ainaz Ainaz 5 ماه

{-42-}

loading...
Ainaz قشنگترین جمله به کسی که دوستش داری بگو... 5 ماه


loading...
Ainaz قشنگترین جمله به کسی که دوستش داری بگو... 5 ماه


loading...
Ainaz Ainaz 6 ماه توسط موبایل


loading...
Ainaz قشنگترین جمله به کسی که دوستش داری بگو... 8 ماه توسط موبایل

جمله‌ی "نباشی،نیستم"
لزوما خبر از مرگ کسی در نبود شما را نمی‌دهد..
این یعنی نباشی دیگر آن ادم سابق نیستم
این که آدم سابق نیستم، یعنی دیگر مثل قبل زندگی نمی‌کنم
مثل قبل نمی‌خندم
از خودم عکس نمی‌گیرم
سینما نمی‌روم
توی آینه به خودم لبخند نمی‌زنم
شب‌ها به سختی خوابم می‌برد
صبح‌ها..
صبح‌ها با امید چشم‌هایم را باز نمی‌کنم
این‌ها یعنی من دیگر آدم سابق نیستم
این‌ها یعنی: "نباشی نیستم"


Ainaz قشنگترین جمله به کسی که دوستش داری بگو... 8 ماه توسط موبایل

حالا که ما یاد گرفته‌ایم در هوا مثل یک پرنده پرواز کنیم
و در دریا مثل یک ماهى شنا کنیم
فقط یک چیز باقى مانده که یاد بگیریم
آنهم اينكه مثل یک آدم روى زمین زندگى کنیم.



Ainaz قشنگترین جمله به کسی که دوستش داری بگو... 8 ماه توسط موبایل





یك شب مهتابی مردی قوزی از خواب بیدار شد. خیال كرد سحر شده، بلند شد و رفت حمام. از سر آتشدان حمام كه رد شد صدای ساز و آواز به گوشش خورد. اعتنا نكرد و رفت تو.
سر بینه كه داشت لخت می‌شد حمامی را خوب نگاه نكرد. وارد گرمخانه كه شد دید جماعتی بزن و بكوب دارند و مثل اینكه عروسی داشته باشند می‌زنند و می‌رقصند. او هم بنا كرد به آواز خواندن و رقصیدن و خوشحالی كردن.
درضمن اینكه می‌رقصید دید پاهای آنها سم دارد. آن وقت بود که فهمید آنها از ما بهتران (اجنه) هستند. اگرچه خیلی ترسید اما خودش را به خدا سپرد و به روی آنها هم نیاورد.
از ما بهتران هم كه داشتند می‌زدند و می‌رقصیدند از رفتار قوزی خوششان آمد و قوزش را برداشتند. فردا آن روز رفیقش كه او هم قوزی بر پشت داشت، از او پرسید: تو چكار كردی كه قوزت صاف شد؟
او هم ماوقع آن شب را تعریف كرد. چند شب بعد رفیقش رفت حمام.
تو گرمخانه دید اجنه آنجا جمع شده‌اند. خیال كرد همین كه برقصد از ما بهتران خوششان می‌آید. پس شروع به خواندن و رقصیدن کرد، از ما بهتران كه آن شب عزادار بودند اوقاتشان تلخ شد. قوز آن بابا را آوردند گذاشتند بالای
بیشتر...