پارس کلاب
loading
طوفان
مشخصات
بیشتر
اخرین بازدیدکنندگان 130
goli24 beyadmandani saray Anitaaaaa Aaaainaz 19Mina ahmad1886 bsirtv gifted_man ati-ma2
طوفان طوفان 2 روز

پدرم همیشه می گفت: زود خوابیدن و زود بیدار شدن آدم را سالم، پولدار و عاقل می کند. در خانه ساعت هشت، چراغها خاموش بود سپیده دم با بوی قوه و بیکن و نیمرو از خواب بلند می شدیم. پدرم یک عمر این دستور را دنبال کرد، جوان مرد و مفلس و فکر میکنم چندان هم عاقل نبود.

من حرف او را گوش نکردم، دیر خوابیدم، دیر بیدار شدم. حالا نمی گویم دنیا را فتح کرده ام، اما ترافیک صبح ها را دیگر ندارم، از خیلی از دردسرهای معمولی دورم و با آدم های جدید و بینظیر آشنا شده ام. یکی از آن ها خودم، کسی که پدرم هرگز او را نشناخت.

چارلز بوکفسکی/ کتاب: آویزان از نخ
مترجم: احمد پوری / نشر: بوتیمار
بیشتر...

طوفان طوفان 2 روز

شب خوش
سهم مردان سرزمینم
نه جفتی جوراب است
نه جواهری گرانبها

سهم مردان از زندگی
آرامشی است
که تو به او میدهی بانو
با عشقت
با مهرت
جاودان باشی

طوفان طوفان 2 روز

سلام دوستان امروز داشتم خاطراتم رو ورق می زدم به یک خاطره جالب و خنده دار از خودم رسدم دوست دارم با شما به اشتراک بزارم عنوانش هست مکبر
من زیاد اهل مسجد نبودم از همون بچگی سرم تو رمان و شعر بود . روحانی محلمون یه حاج آقا پیر و خوشرو بود که خدا رحمتش کنه هروقت منو تو محله میدید می گفت چرا نمیای مسجد . خلاصه بدجور گیر داده بود به من. منم هربار با بهانه جاخالی میدادم . خلاصه بعد چند وقتی خودم خجالت کشیدم و تصمیم گرفتم برم چند جلسه ای مسجد نماز جماعت . لا بلای عرضم بگم من یه ته صدایی دارم و آواز می خونم . خلاصه از شانس بد م اونروز که من رفتم مسجد مکبر نیومده بود و حاج آقا بادیدن من گل از گلش شکفت که بیا تو اذان رو بگو. خلاصه از من هی انکار از اون اصرار. بالاخره مجاب شدم برم پشت میکروفون و اذان بگم. شروع کردم گفتن الله و اکبر اما شمارش از دستم در رفت. هی می گفتم الله اکبر با انگشتم می شمردم هی کم میومد . سرتونو درد نیارم فکر کنم شونزده تایی الله و اکبر گفتم . اذان که تموم شد حاج آقا هی چپ چپ نگاه می کرد . منم زود جیم شدم رفتم ته مسجد . از اونروز به بعد هروقت منو می دید انگار منو ندیده ...
بیشتر...

طوفان طوفان 2 روز

بی هیچ اندیشه ایی
دریا را بنگر...
با چشمانی که هرگز نمی میرند!
تا من آن شعر محال را با تو بگویم.

مشت هایت را باز کن
سنگ های کوچکت را دور بریز
امواج را به حال خود بگذار
ماهی ها و مرواریدها را فراموش کن...

زیرا٬ اکنون
دریا در برابر توست!
چنان که مرگ
و چنان که مردن...

عنوان: بازگشت
یاسر_اسلامی_نوکنده
سال ۱۳۸۷

طوفان طوفان 2 روز

نگفتی ماهتاب
امشب چه زیباست

ندیدی جانم از
غم ناشکیباست

چرا رفتی؟
چرا من بی قرارم؟

به سر سودای
آغوش تو دارم...

سیمین_بهبهانی 

طوفان طوفان 3 روز

تقدیم به همه خوبان
خنده مکن تو هیچ به افتادگان دهر
نبود نکو که خنده به افتاده پیکری
عاقل بهیچ کس نکند وصف حال خویش را
هرگز تکبری نفروشد بدیگری
دانا ک هیچگه وننماید نظربخلق
اندر جهان بدیده کبرو محقری
مغرور فضل خویش مشو اندر این جهان
خاموش شو مگوی سخن هی سرسری
حرفی مزن نپخته ، نسنجیدن برکسی
فارغ شوی زخفت و خواری و مضطری
آری حبیبا رسد آنکس بکام ل
پیشه کند برای کسان مهرپروری

طوفان
تیر ماه

طوفان طوفان 3 روز

برخی از حکایت های باستانی ما گویا برای زندگی امروزمان گفته شده است. انسان از این آینده نگری بزرگان به حیرت می رود. دیشب مشغول مطالعه کلیله و دمنه بودم . کتابی قدیمی که از هند در زمان نوشیروان دادگر به ایران آمد.
و یک حکایت
خلاصه حکایت

قورباغه ای در همسایگی ماری لانه داشت، هرگاه قورباغه بچه ای به دنیا می آورد، مار میامد و آنرا می خورد ...

قورباغه با خرچنگی دوست بود پیش خرچنگ رفت و گفت :ای برادر ! تدبیری اندیش که گرفتار دشمنی قوی و بی رحم شده ام . نه در برابرش میتوانم مقاومت کنم و نه توان مهاجرت دارم ، چرا که اینجا مکانی است نایاب و زیبا . خرچنگ گفت : قوی پنجگان توانا را جز با مکر نتوان شکست داد. در این اطراف راسویی زندگی می کند، چند ماهی بگیر و بکش و از جلوی خانه ی راسو تا لانه ی مار بیافکن ، راسو یکی یکی می خورد و چون به مار برسد او را هم می بلعد و تو را از رنج می رهاند.

قورباغه با این حیله مار را هلاک کرد.چند روزی بگذشت، راسو دوباره هوس ماهی کرد، بار دیگر به دنبال ماهی در آن مسیر راهی شد پس قورباغه و همه ی بچه هایش را خورد.
بیشتر...

طوفان طوفان 3 روز

شب بر همگان خوش
وقتی نگاهت می كنم ،درگیر دنیـــــا می شوم
با بوسه هایت آتشی،در اوج سرما می شوم

آن گونه و خط لبت، هی واژه دستم می دهد
یكباره من هم خالق،اشعار زیبــــا می شوم

من میروم با فكــــــــــــر تو،تا انتهـــــای باورم
با شعری از جنس خودم،محكوم رویا می شوم

با چند سطری روی هم، حرف دلــــــــم را میزنم
سارای شعرم میشوی، یك روزه دارا می شوم

هی چشم بر چشمان من،هی خنده بر لب های تــو
جوری نگاهم می كنی، از درد خنثـــــــــــی میشوم

این عشق هم دائم مرا،با خواب بازی می دهد
تا خواستم باور كنم،بیدار و تنها می شــــوم...


بیشتر...

طوفان طوفان 4 روز

زندگیه دیگه.
گاهی خسته ت میکنه،
خیلی خسته ت میکنه.
اونقد که دوس داری
خودکارتو بزاری لای صفحاتش.
یه مدت بری سراغ خودت.

هیچی نکنی،
حتی نفسم نکشی.
اما مشکل اینجاست بعد که
برمیگردی میبینی یه نفر
خودکارو از لای کتابِ زندگیت
بیرون کشیده و تو هم
یادت نمیاد کدوم صفحه بودی.

گم میشی ..
و هیچی توو دنیا
بدتر از این نیست که
ندونی کجای زندگیتی.

طوفان طوفان 4 روز

باید دنبال شادی ها گشت؛ چرا که غم ها خودشان ما را پیدا می کنند.


طوفان طوفان 4 روز

در دنیا هیچ چیز ناراحت کننده تر از نگران استطاعت مالی بودن نیست. من از آن هایی که پول را حقیر می شمرند خیلی بدم می آید. این ها یا ریاکارند یا احمق. پول مثل حس ششم می ماند که اگر نباشد آن پنج حس دیگر هیچ سودی ندارند.

این را هم می شنوی که می گویند فقر بهترین انگیزه ی هنرمند است. اینها نیش فقر را هرگز در جان و تن شان حس نکرده اند. اینها نمی دانند که فقر چه بر سر و روزگار آدم می آورد. تو را به ذلت و حقارتی بی پایان می اندازد. بال تو را از جای می کند و روحت را مثل سرطان می خورد.

▫️کتاب: پای بندی های انسانی
▫️نویسنده: سامرست موآم
▫️مترجم: عبدالحسین شریفیان
بیشتر...

طوفان طوفان 4 روز

همه روز روزه رفتن ٬ همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن ٬ سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به مکه ٬ به برهنه پای رفتن

دو لب از برای لبیک ٬ به وظیفه باز کردن

به معابد و مساجد ٬ همه اعتکاف جستن

ز مناهی و ملاهی ٬ همه احتراز کردن

شب جمعه‌ ها نخفتن ٬ به خدای راز گفتن

ز وجود بی ‌نیازش ٬ طلب نیاز کردن

به خدا قسم که آن را ٬ ثمر آن قدر نباشد

که به روی نا امیدی ٬ در بسته باز کردن



✏️ شیخ بهايی عالم٬ ادبب و دانشمند قرن ۱۱ و ۱۲ هجری که از وی حدود ۹۵ کتاب و رساله برجا مانده است وی در فقه٬ فلسفه٬ ریاضیات و نجوم نیز تبحر داشته است.
بیشتر...

طوفان طوفان 4 روز

رحم و شفقت، که انقدر نزد آدمیان کمیاب است به نظر می اید یک بخش طبیعت باشد که نزد جانوران گوشتخوار دیده می شود !

پرندگان طعمه خوار عموما شکار خود را به یک ضربت منقار می کشند، حشرات با زهر خودشان انرا بی حس کرده بعد می خورند، برخی از حیوانات گوشتخوار مانند شیر و مار یک سیاله ی مغناطیسی دارند که مرکز اعصاب شکارِ انها را فلج می کند. هر چند این قوه ی مغناطیسی در انسان هم وجود دارد اما برای کشتن جانوران بکار نمى رود، پس او سلاخ خانه را اختراع کرده است.
این اختراعِ ظریفِ انسان ِمتمدن که هیچ جانوری به این رذالت شکار خود را نمی خورد، برای پوشانیدن جنایات قبیحِ خود آن را دور دست و در پرتگاه می سازند.

▫️نویسنده: صادق هدایت
▫️کتاب: فواید گیاهخواری

✏️ هدایت در سال ۱۳۰۶  این کتاب را پیرامون لزوم تغییر موضع انسان در قبال آزار و کشتار حیوانات در جهت نیل به گیاه ‌خواری تألیف نمود.
بیشتر...

طوفان طوفان 4 روز

هرگز دل من ز علم محروم نشد

کم ماند ز اسرار که معلوم نشد

۷۲ سال فکر کردم شب و روز

معلومم شد که هیچ معلوم نشد


طوفان طوفان 4 روز

«فردوسی»

 پیش از این
در شهر میسور با فردوسی آشنا شدم.
گوئی از سپیده بامدادان
شعله ابی گرفته بود تا از آن تاجی بسازد
و بر پیشانی خود نهد.

جلالی چون پادشاهان داشت
که گستاخی را بر آستانش راهی نیست.
دستاری قرمز و آراسته به یاقوتی درخشان بر سر داشت و با جامه ای ارغوانی ازین سوی شهر به سوی دیگر می رفت.

ده سال بعد,
او را سیاه پوش دیدم.
بدو گفتم
تو که پیش ازین بدیدارت می آمدند
تا با جامه و دستار ارغوانی از برابر خانه های ما گذرانت بینند,
تو که پیوسته پوششی گلگون داشتی, چرا اکنون این جامه سیاه را که گوئی با ظلمت رنگ کرده اند به تن داری؟

پاسخ داد آخر
اکنون فروغ من خاموش شده است ...

▫️شاعر: ویکتور هوگو
▫️ترجمه: شجاع الدین شفا

✏️ در این شعر ٬ شاعر سرشناس فرانسوی شاید مرثیه ایی برای شاعر بزرگ ایرانی سروده است فردوسی که امید داشت اثرش مورد توجه و ستایش شاه قرار گیرد با بی توجهی شاه و روزگار مواجه شد و سرآخر در فقر درگذشت.
بیشتر...