logo پارس کلاب
loading
چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند.
یک مشت دردوعصیان انسان را احاطه کرده یک مشت آدم میگویند این است قسمتت این است مابقی میخندند عده ای هم کوروکرلال مانده اند خداهم که معلوم نیست کجاست وچه میکند وانسان در آخر نمیداندکیست وبه کجا میرود. باهرکه بنشینی یا پرت رامیکند یادلت یا نفست رامیکش...
عضویت و دنبال کردن EMRAH
این کاربر 1 اخطار دریافت کرده است
مشخصات
بیشتر
برخی دنبال شده‌گان همه
baran1995 erfan99 ziadian mosafer21 Crazy_ tanha1995 sahar87 Ava-love ati-ma2 m_l_s
چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

دوش مست و بیخبر بگذشتم از ویرانه ای
در سیاهی شب ، چشم مستم خیره شد بر خانه ای


چون نگه کردم درون خانه از اون پنجره
صحنه ای دیدم که قلبم سوخت چون جانانه ای


کودکی از سوز سرما میزند دندان به هم
مردکی کور و فلج افتاده ای در یک گوشه ای


دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه ای


چون که فارغ گشت از عیش و نوش آن مرد پلید
قصد رفتن کرد با حالت جانانه ای


دست در جیب کرد و زآن همه پول درشت
داد به دختر زآن همه پول درشت چند دانه ای


بر خودم لعنت فرستادم که هرشب تا سحر
میروم مست و شتابان سوی هر میخانه ای


من در این میخانه، آن دختر زفقر
میفروشد عصمتش را بهر نان خانه ای



شاعر تنها
بیشتر...

چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

به جای آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون

به الطاف خدایی درد مردم را دوا کردم

جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض

تمام بندگان خویش را از خود رضا کردم

نگویندم که تاریکی به کفشت هست از اول

نکردم خلق شیطان را عجب کاری به جا کردم

چو میدانستم از اول که در آخر چه خواهد شد

نشستم فکر کار انتها را ابتدا کردم

نکردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم

خلاصه هرچه کردم خدمت و مهر و صفا کردم

زمن سر زد هزاران کار دیگر تا سحر لیکن

چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها کردم

سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار

خدایا در پناه می جسارت بر خدا کردم

شدم بار دگر یک بنده درگاه او گفتم

خداوندا نفهمیدم خطا کردم ....به به به به


بیشتر...

loading...
چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

نمودم خلق را آسوده از شر ریاکاران

به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا کردم

ندادم فرصت مردم فریبی بر عباپوشان

نخواهم گفت آن کاری که با اهل ریا کردم

به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر

میان خلق آنان را پی خدمت رها کردم

مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را

نه شرطی در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم

نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد

به مشتی بندگان آْبرومند اکتفا کردم

هر آنکس را که میدانستم از اول بود فاسد

نکردم خلق و عالم را بری از هر جفا کردم

به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاک

قلوب مردمان را مرکز مهر و وفا کردم

سری داشت کو بر سر فکر استثمار کوبیدم

دگر قانون استثمار را زیر پا کردم

رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم

سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم

نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مکنت

نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا کردم

نه یک بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم

نه بر یک آبرومندی دوصد ظلم و جفا کردم

نکردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری

گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم

به جای آنکه مردم گذارم در غم و ذلت

گره از کارهای مردم غم دیده وا کردم
بیشتر...

چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

بهترین شعر عمرمه اگربازنشرکنید ممنون میشممممممممممممممممممممممم.


شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم

در آن یک شب خدایا من عجایب کارها کردم

جهان را روی هم کوبیدم از نو ساختم گیتی

ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم

کشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را

سخن واضح تر و بهتر بگویم کودتا کردم

خدا را بنده ی خود کرده خود گشتم خدای او

خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما کردم

میان آب شستم سهر به سهر برنامه پیشین

هر آن چیزی که از اول بود نابود و فنا کردم

نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم

کشیدم پیش نقد و نسیه، بازی را رها کردم

نمازو روزه را تعطیل کردم، کعبه را بستم

وثاق بندگی را از ریاکاری جدا کردم

امام و قطب و پیغمبر نکردم در جهان منصوب

خدایی بر زمین و بر زمان بی کدخدا کردم

نکردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی

نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا کردم

شدم خود عهده دار پیشوایی در همه عالم

به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا کردم

بدون اسقف و پاپ و کشیش و مفتی اعظم

خلایق را به امر حق شناسی آشنا کردم

نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال

نه کس را مفتخور و هرزه و لات و گدا کردم
بیشتر...

چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...



مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.



وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني



راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....

چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

تقدیم به همه مردا همه خسته ها.
به سربازی نمی آمدم خدا کرد

نمی دانم کدام دوست دخترم دعا کرد

اگر لیلی به مجنون داده می شد

دل هیچ عاشقی رسوا نمی شد

نگو خدمت بگو دیوانه ی غم

نگهبانی زیاد و مرخصی کم

الهی خیر نبینی سرگروهبان

چرا امشب مرا کردی نگهبان

به صفر کردن تراشیدن سرم را

لباس ارتشی کردن تنم را

لباس ارتش رنگ زمینه

برادر غم مخور دنیا همینه

نامه ای نوشتم با برگ چایی

کلاغ پر می روم مادر کجایی

نامه ای نوشتم با برگ انجیر

چه سختیها کشیدم در عجب شیر
بیشتر...

چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

وزگاری بر درختی تکیه کرده بودم ، ناگهان کبوتری زیبا آمد و گفت چرا اینجا نشسته ای ؟ گفتم میخواهم



نامه ای برای یارم بنویسم . گفت بنویس!!! گفتم قلم ندارم گفت از پرم در بیار ، گفتم کاغذ ندارم گفت بر



روی پر سفیدم بنویس گفتم مرکب هم ندارم ، گفت مرا بکش و با خونم بنویس

چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

گاه انسان در بیست سالگی میمیرد اما در هفتاد سالگی به خاک سپرده میشود.

چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

بدرود.

چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

یکی از مسایلی که تو ماه رمضان منو شگفت زده میکرد این بود وسط فوتبال جام جهانی یهو فوتبال قط میشد وقرآن واذان پخش میشد ومن میگفتم به به چه کشورمعتقدی
اما وقتی نوبت به والیبال لیگ جهانی رسید شرایط تغییر کرد حالا این قرآن واذان بود که قط میشد و والیبال با جدیت بیشتری پخش میشد.سرخداهم شیره میمالیم.
بازنشرکنید واقعا چه کشوریست این جمهوری اسلامی.

چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

تو پایین نمی آیی این مردان تورامیپرستند تا میتوانند در دوشهایشان میکشند آنان تشنه ی توهستند به راستی مرد یک دهان است باتعدادی رگ ولوله
که درنهایت به مجاری ادراری اش ختم میشود.صادق خان هدایت.

چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

” جهالت ” کاری کرد که پیر زن ایرانی گاو خود رابفروشد که مشرف به مکه شود !!!

تا عرب ازشتر به لامبور گینی و از چادر به برج رسد و مردم ما سعادت را دو دستی به اعراب تقدیم کنند که شاید سعادت خود در دنیای دیگری یابند!!!

آیا میدانید خدا کجاست؟؟؟؟

خدا در قلب کودکیست که در همسایگی حاجی از فقر ناله میکند و حاجی دربین عرب ها دنبال خدا میگردد

loading...
چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند. رابیندرانات تاگور

loading...
چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

بخونید به راستی تکان دهندست

روزی ایوان تورگینف، نویسنده ی مشهور روس، با مرد فقیری برخورد کرد که از او صدقه خواست.
وی می گوید: من به تمام جیبهای خود دست زدم،ولی چیزی نبود.

فقیر همچنان انتظار می کشید و دست دراز شده اش کمی منقبض و لرزان. در حالی که پریشان و ناراحت شده بودم دست کثیف او را گرفتم و فشردم و گفتم: برادر،از دست من عصبانی نشو، چیزی همراهم ندارم.
فقیر چشمان قرمز شده اش را بالا آورد، تبسمی کرد و گفت: تو مرا برادر خطاب کردی، و این در حقیقت هدیه ای است که به من دادی.

چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. چقدراوج بدبختست که مرگ هم انسان را پس بزند. 4 سال

وقتی به دنیا می آییم در گوشمان اذان می گویند و وقتی از دنيا مي رويم برایمان نماز می خوانند به راستی چه کوتاه است زندگی.... فاصله اذان تا نماز.....